بیست و شش شمع و یک غزل

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی...



درود بر شما

امیدوارم سال نو(د) مطابق میل تان آغاز شده باشد و در سال جاری بدانچه شایسته ی آنید دست یازید. ما هم که روزگارمان بد نیست. به آینده خوش بینم و ایمان دارم خیر در پیش است.

باری دیگر سال نو(د) را به همراهان همیشگی ام خجسته باد گفته و از ایزد مهربانی ها برای یک یک تان آرزوی لبخند و آرامش دارم!


و اما نخستین روزهای امسال برای من لبالب از کلمه بود. بر خلاف دو سال پیشین که لب بسته بودم و غزل سراغم را نمی گرفت... می گویند اگر قناری به دیدار گربه نائل شود از چه چه خواهد افتاد! دو سالی که گذشت نه تنها من که بسیاری از دوستان از غزل افتادند! بگذریم.


امروز که یازدهم فروردین باشد زادروز بنده است. خوش حالم که سالی به داشته هایم افزوده و از نداشته هایم کاسته شد. پس به همین وسیله از شما دعوت می شود تا در جشن زادروز بنده که به شکل مجازی برگزار خواهد شد شرکت فرمایید به صرف شعر و لبخند. حکایت ما نیز داستان همان درویش است که گفت چه کند بی نوا ندارد بیش؟ در عشق دست و بال مان خالی ست و دل مان پر! به مناسبت این شب نشینی مجازی به غزلی تازه میهمان خواهید شد با ذکر این نکته که از بیت ماهی به آن سو به عمد سعی در به کارگیری آرکاییک داشته ام. دلیل اش نیز فضاسازی به منظور بازگشت به روزگار خانقاه و صوفی و کشکول است. این مختصر را نیز از آن جهت عرض کردم که به مثابه ی آن چه در فیس بوک رفت برخی از دوستان نفرمایند که ما با ابیاتی که زبان امروزی ست ارتباط برقرار کردیم!

القصه این شما و این هم شام امشب ما:


آرامش دریا به تب و تاب درآمد

وقتی پری کوچکم از آب درآمد

پیراهنی از پولک و پروانه به تن کرد

تر کرد لبش را؛ گل عنّاب درآمد

از خوشه ی پروین گل سر بست به گیسو

تاریک شد آهسته و مهتاب درآمد

از قوس قزح سرسره ای ساخت و آن گاه

از ماه درخشنده یکی تاب درآمد

بر صندلی راحتی ماه که لم داد

منظومه ی شمسی به تب و تاب درآمد

**

ماهی شد و مستغرق دریای فنا گشت!

پاسخ شد و از پرسش قلّاب درآمد

باد آمد و کشکول به کف هو زد و چرخید

درویش شد از گوشه ی محراب درآمد

از ابر یکی خرقه ی پشمینه به بر کرد

پیری شد و در حلقه ی اصحاب درآمد

او شیشه ی عمرم شد و من دیو بد انجام

تا راه به او یافتم، از خواب درآمد

**

چون حلقه به روی همگان بسته ام آغوش

شاید شبی آن گوهر نایاب درآمد

5/1/90

 

/ 56 نظر / 72 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حجت حصاری

سلام. دعوتید برای نقد و خوانش یه غزل. ممنون[گل]

فرهاد زارع کوهی

درود راستش بیت های خوبی داشت مخصوصا بیت قلاب که البته تصویرش خیلی بدیع! نیست. یه کم به دام قافیه بازی و تکلف لفتاده بودی و توی طنطنه ی وزن به زبان و تعابیر قدمایی رو آورده بودی. توی بیت ها بین دو تا مصراع و بخصوص تصویرهاشون پیوند و در هم تتنیدگی خیلی قانع کننده ای نیس. مثلا بیت سوم. سبز باشی.

123حرکت

سلام دوست خوب من- من در زمینه علوم ماورا و متافیزیک فعالیت می کنم و در این زمینه یه وب سایت دارم اگر لطف کنین و به وبلاگ من یه سری بزنین و نظرتون رو بهم بگین ممنون می شم. در ضمن وبلاگ باحالی دارین. [لبخند]

فاطمه بدیعی

سلام شعر زیبا ی شما را خواندم لطفا مرا لینک کنید[گل]

میثم عسکریان

سلام بسیار لذت بردم ... هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد... دل برد و نهان شد موفق باشید

واحدی

سلام شاعر جان کجا را دارم که بروم ؟! وقتی تمام راه ها به تو ختم می شود!!! دعوتید به کمی شبیه یک شعر تلخ!!!

مهدی ایرانپور

چند وقت بود غزل معاصر زیبا نخونده بودم مرسی پیروز و کامروا باشید

خدیجه حمیدی

سلام آقای بدیع شعراتونو خیلی دوست دارم خیلی خوشحال میشم به من هم سری بزنین و نظر بدین دوست دارم از راهنمایی هاتون استفاده کنم خوشحالم میکنین ممنون