مباش در پی کتمان... که این گناه تو نیست

که عشق می رسد از راه و دل به خواه تو نیست

 

به فکر مسند محکم تری از این ها باش

که عقل مصلحت اندیش تکیه گاه تو نیست

 

مباد گوش به اندرز عقل بسپاری

فنا طبیعت عشق است و اشتباه تو نیست

 

سیاه بخت تر از موی سر به زیر تو باد!

هر آن که کشته ی ابروی سر به راه تو نیست

 

سیاه لشگر مویت شکست خورده مباد!

نشان همدلی انگار در سپاه تو نیست

 

کشیده اند دل شهر را به بند و هنوز

خیال صلح در این خیل رو سیاه تو نیست

 

هزار صحبت ناگفته در نگاه من است

ولی دریغ که این شوق در نگاه تو نیست

 

علیرضا بدیع

/ 33 نظر / 143 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ثنا

آشنایی من با شما وقتی بود که آقای فرزاد حسنی غزل شما رو تو برنامه رادیویی خوندن ! واقعا قلم رنگینی دارید ... موفق باشید

پرتو پاژنگ

سلان دوست عزیز. من امروز بعد از مدت ها اومدم دنبال شعرخونی تو وب ولی تقریبا هیچکس به روز نبوده! خوش حالم که به شعر شما برخوردم. خیلی خوب ود. موفق باشید...

زهره ندیم

سلام تو وبلاگ من جز شعرای خودم خبری نیست اگر قابل بود لطف کنید و این وبلاگو لینک کنید سپاسگذارتونم bidarbashim.persianblog.ir

محمد تقوی

با سلام! غزل زیبایی بود. با یک غزل به روزم.

paeez

امان از این چشم ها ونگاه ها امان مرسی دوست دارم این شعراتونو:)

فانوس سوخته

سلام چقدر مقام همیشه فکر میکردم مثل شعرهایتان تنها باشید ... خوشحالم که خوشبختی در نماد شعر کنارتان است مهرتان مانا

مرجان

سلام وب بسیار زیبا و عالی و مفیده لذت بردم