غزل ۱۰۱

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی..

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

 

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..

 

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و یاقوت به آفاق بپاشی!

 

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!

هشدار! که آرامش ما را نخراشی..

 

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!

اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

علیرضا بدیع

 

/ 125 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرناز

بسیار زیباست[گل][گل][گل] آهنگی هم کم آقای اشرف زاده خوندن بسیار زیبا بود واقعا لذت بردم[قلب]

rahamajlesi

شعر و صدای خواننده و آهنگ ، این جهانی نیست، مافوق جهان است. بعد از سالها ترانه ای گوش کردم که روح لذت ماورایی را تجربه کرد.به امید شنیدن و دیدن آثار بیشتر شما با همین سبک.عالی بود عالی. بغض غریبی سراپای وجودم را فراگرفت...

saleh

توصیفش در کلام نمیگنجد

علی شکری

حقا که از تبار عطار و خیامی

فاطمه

من عاشق شعر ماه وماهی شما هستم....خیلی علی هستش

میلاد

سلام وقت بخیر . عالیه داداش دمت گرم . ادامه بده موفق باشی

فتانه

خدا می داند که چه حالی داشتید هنگام سرودن این غزل... که هر بار این حال دست دل ما را می گیرد و می برد تا...

فتانه

خدا می داند که چه حالی داشتید هنگام سرودن این غزل... که هر بار این حال دست دل ما را می گیرد و می برد تا...