عمو نوروز و دختری با کلکسیون کبریت هایش

از فرودگاه که برمی گردیم با خودم این بیت فاضل رو زمزمه می کنم:

به دنبال کسی جا مانده از پرواز می گردم

مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر...

حسین صفا و سمانه نائینی سکوت کردن. نکنه خودشون رو مقصر می دونن؟ شاید پیش خودشون می گن اگه نمی رفتیم فرحزاد این طوری نمی شد. شب مهمون حسین می شم و میریم دنبال استاد بهمنی. با سمانه و استاد می ریم خونه حسین و شبی زیبا رقم می خوره. خوش حالم که از پرواز جا موندم...

فرداش می ریم کرج... با بزرگ ترین شاعر نسلم دیدار دارم. به سختی راهو پیدا می کنیم.. اون ور میدون یه شیر که کیفش رو یه وری انداخته روو شونه ش واسه ما دست تکون می ده... سوارش می کنیم و یه راست ما رو می بره به خونه ش.

وارد که می شیم ابتدا به ساکن مجسمه های سنگی ریزه میزه و نقاشی های در و دیوار نظرم رو جلب می کنه. یاد اتاق قدیمی خودم میفتم...

ازم که می خواد شعر بخونم هراس دارم... حسین می خونه... نوبت من که می شه دست و پام می لرزه. چشمام رو می بندم و با صدایی لرزون دو تا غزل می خونم. نکته هایی رو گوشزد می کنه که ده ساله احدی از این جماعت پر مدعا حتا به تاریخونه ی ذهنش هم نرسیده...اصلا ده ساله که صدام هرگز وقت خوندن نلرزیده...

اون شب کلی اتفاقای فرخنده افتاد. کلی نگاهش کردم. زیر چشمی مدام می پاییدمش... بی قرار بود و این درست به خاطر دل گنده ش بود... این آدم از مایاکوفسکی کم نداره... می تونه لورکای ما باشه... لابد یه عده حسود که این متن رو بخونن باز نیشاشون رو تیز می کنن. من اما نه مثل اونا حسودم و نه فکر می کنم مایاکوفسکی و لورکا انتهای مرز ادبیات جوان اون ور مرزن.

ازش 5 دونه از کتاب تازه منتظر شده ش رو می گیرم به همراه 3 تا از سی دی جدیدش رو. قبلا سی دی تهرانش رو بارها و بارها شنیده بودم... توو جاده... توو کلاته... توو ترافیک.. توو تهران..

دستش رو فشار می دم و از هم خداحافظی می کنیم. 

***

 

 از اتاقم میرم بیرون... مادرم صدای تلویزیون رو تا آخر زیاد می کنه که به من بفهمونه داره برنامه ی مشاعره پخش می شه... البته که ترجیح می دم برگردم به اتاقم و ادامه ی سی دی تازه منتشر شده ی شیر شعر جوانو گوش کنم. صداش رو زیاد می کنم و روی جلد سی دی رو با دقت می خونم:

عمو نوروز

شعر و صدای محمدرضا حاج رستم بگلو

....

کتابش رو هم دیروز با خودم بردم کوه. واسه دوستام هم چند تا از غزلاشو خوندم. کتاب دستم رو یکی شون گرفت... یکی شون هم صبح اومد در خونه دو تا ازم گرفت. این دوستام شاعر نیستن. اما لابد شعر رو می شناسند دیگه... اسم کتابش اینه: دختری با کلکسیون کبریت هایش...

بهتون پیشنهاد می کنم به هر نحوی شده یه سر برین وبلاگش و ازش سی دی و کتابش رو بخواین. اگه کرج و تهرونین که کارتون ساده ست. منتها اگه مث من شهروستونی هستین براتون پست می شه لابد...

دارم از مجموعه غزل جدید محمدرضا حاج رستم بگلو براتون می گم. این مجموعه بی شک یکی از بهترین مجموعه های شعر امروزه. تاثیر غزل ها زمانی بیشتر حس می شه که با صدای خود شاعر شنیده شه. پس پیشنهادم اینه که سفارش سی دی تهران و عمو نوروز رو هم بدین.

برای محمدرضای بزرگ آرزوی شایسته ترین ها رو دارم.

این هم نشانی وبلاگش: ابر جارو

 

بعدالتحریر:

این مطلب را دقیقه ای پیش به روز کردم که دوستی تماس گرفت. 3 جلد باقیمانده از کتاب دختری با کلکسیون کبریت هایش را می خواست به همراه یک سی دی...

...

دوستم پیش پای شما رفت...من مانده ام و یک جلد از دختری با کلکسیون کبریت هایش که در نخستین برگ آن این چنین نوشته شده است: برای علیرضا بدیع عزیز و همیشه خندان...

 


و اما در پایان:

*قابل توجه علاقه مندان آثار محمدرضا رستم بگلو*

آلبوم های (طهران) و (عمو نوروز)را میتوانید ازین نشانی ها خریداری فرمایید:

تهران/خ.ویلا/خ.شاداب(انتهای ورشو)بعداز هتل قدس کافه ژاندارک

  تهران/چارراه کالج/خ.حافظ/نرسیده به حوزه هنری  

کافه تلخ

تهران/ونک/خ.آفتاب/ساختمان آفتاب کافه کویر

 

تهران/میدان.ولیعصر/نرسیده به زرتشت/.کوچه ی روشن/

 

کافه کوچ

کرج:                                              

میدان آزادگان/پایین تر از مسجد برج یادمان کافه کرج

جهانشهر/بلوار مولانا/.بعداز فروشگاه رفاه کافه بارُن

میدان آزادگان/. پایین تر از برج یادمان/. خانه کتاب

اصفهان                                                    

آدرس : اصفهان . پل آذر . ابتدای خیابان توحید . مجتمع فرهنگی استاد فرشچیان . کتابسرای فرشچیان . تلفن : 2684409 0311

 

این هم غزلی از من در سایت ادب فارسی مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری

/ 30 نظر / 355 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد فرخ طلب

تا بیایی دل من آب شده، دیر نکن بی خودی این ور و آن ور نرو و گیر نکن در مسیرت نکند عاشق هر کس بشوی خلق را با دو سه لبخند نمک گیر نکن "بعد از یک سال غزلی از من متولد شد. دعوتید به خواندنش." محمد فرخ طلب [گل]

hoda1024

سلام آپم بهم سر بزنین ودرمورد شعرام نظر بدبن[گل]

زمستان

سلام بزرگ مهر خواندمتان.ممنون از حضورتون. بارباعی تازه چشم براه حضور سبز و معطرتان هستم

سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام مطلب جالبی بود خواندم و بهره بردم قلمت مانا تنت توانا تونستی به من هم سربزن

نسیم

سلام.وبلاگ پر محتوا و اشعار تان را با دقت مطالعه کردم.شما شاعر خوبی هستید.لطفا به وبلاگ من سری بزنید چون در حال حاضر نیاز دارم کسی که خود با شعر واقعی آشناست اشعارم را مورد نقد قرار دهد.منتظرم.

آیدا رضایی

سلام. خیلی از نوشته هاتون لذت می برم.وبلاگ تون گرم و پر از شاعرانگی همیشه جذبش می شم.حتما کتابشون رو مطالعه می کنم و لذت می برم. تشکر از اطلاع رسانی تون. قلمتان مانا

فاطمه

سلام آقای بدیع من اهل بجنورد هستم و در کتابخانه دهخدا کار می کنم تا حالا چندین بار کتابهای شما رو سفارش دادم اما متاسفانه این کتابها رو نایاب اعلام کردند.اگر امکانش هست از هر کدوم از کتابهایتان برای کتابخانه دهخدا بجنورد یک نسخه ارسال کنید یا اگه راه دیگه ای هست معرفی کنید چون واقعا اشعار فوق العاده ای دارید. در ضمن آقایی به نام بهروز شیدا که با گروه فیلمبرداری به اینجا اومده بودند گفتند که از دوستان شما هستند و من می تونم با مراجعه به وبلاگ شما مستقیما کتابها رو از خودتون بگیرم . شماره کتابخانه 05842252709 آدرس: بجنورد- خیابان طالقانی شرقی- جنب پارک شهر-کتابخانه علامه دهخدا (خانم ها علی آبادی یا نظافتی) با تشکر از شما منتظر جوابتون هستم

بی نام

سلام افرین که شعر می گی ولی کافی نیست نگذار هر چه به یاد میاری شعرت بشود بگذار هر چه در کنج اتاق علم ذهنت متولد می شود شعرت شود تا به کمال برسد

محمد

البته آقای رستم بیگلو اگه به مقدسات اهانت نکنن خیلی بهتر شعراشون به دل میشینه