ابیاتی از غزلی:

کجاست پرچم امنی برای آزادی؟
بگو که پیرهن چاک خورده ی من کو؟
شناسنامه ی من در کجای تاریخ است؟
کجاست؟ شخصیت خاک خورده ی من کو؟
قلم شده ست سرانگشت جوهرینم باز
نوشت ملّیت لاک خورده ی من کو؟
مرا مجاب کنید ای یلان پوشالی!
که نوجوانی ضحاک خورده ی من کو...؟ 
 
 
 24/3/1392
حوالی 8 بامداد
 
 
 
 
/ 5 نظر / 22 بازدید
راضیه ابراهیمیان

سلام. تا اینجا که زیبا بود. امیدوارم اگه کامل نشده هر چه سریع تر کامل بشه. چون غزل(کلا هر شعر و نوشته ای) ناتموم بدجوری آدم و عذاب می ده... ! در پناه حق شاد و پیروز باشید.

داریوش

درودبرتوشاعر!این یعنی همون .همونی که بایدباشه.خداخیربده شاعران شاعررا آنان که می فهمند بعد می گویند نه آنانی که حتی معنی نامشان را نمی دانند اما شعرمیگویند شاعرهم هستند مدال شاعری واستادی هم می گیرند!قافیه ی کم نظیر لاک خورده وضحاک خورده وردیف به جا وتامل برانگیز من کو!آفرین!به غزلهای من دعوتی باافتخارآمدی اجازه لینک شدنت راهم بیاور واگرقابل بودیم لینکمان...

مثل هیچکس

وقتی جهان از ریشه ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه های یاس می آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است! وبلاگ بسیار زیبا و پر محتوایی دارید. خوشحال میشم به وب من هم سری بزنید. http://daryayiha.persianblog.ir

مرتضي آخرتي

سلام