کوچه ی شهر دلم   

 از صدای پای تو خالیه

نقش صد خاطره از روزای دور

عابر این کوچه ی خیالیه

                           « فریدون فروغی »

به پشت سرم که نگاه می کنم ، هر روز ظهر پسرکی را می بینم با یک جفت چشم کتانی که از لای در منتظر است کفش هایی سفید را . پسرکی که بعد ها زندگی اش را گذاشت روی شعر و شعرهایش را زیر همان کفش های سفید .

گاهی که  می خواهم تست بزنم  مربع های پاسخ نامه چشم می شوند ! صد ها جفت چشم قهوه ای ... صد ها جفت چشم قهوه ای پررنگ سیر که در تمامی آن ها یک نگاه است ... نگاهی مگو که من آن را بسیار خوانده ام و خوانده ام ... مربع های پاسخ نامه چشم می شوند ... مربع های پاسخ نامه چشم می شوند ... مربع های پاسخ نامه چشم می شوند ... 

دستم قلم شود و نوک مدادم بشکند اگر من بر این چشم های قهوه ای ضربدر بزنم .  اصلن گور پدر کنکور و دانشگاه ... چشم های قهوه ای ات را عشق است  :       بهاراندام !

 

    با استکان قهوه عوض کن دوات را

    بنویس توی دفتر من چشم هات را

    بر روزهای مرده ی تقویم خط بزن !

    وا کن تمام پنجره های حیات را !

    خواننده ی کتیبه ی چشم و لب ات منم

    پررنگ کن به خاطر من این نکات را  !

    ما را فقط به خاطر هم آفریده اند

    آن گونه ای که خواجه و شاخه نبات را

    نام تو با نسیم نشابور می رود

    تا از غبار غم بتکاند هرات را

    بر دار های قالی تبریز نقش کن

    حالات صوفیانه ی عین القضات را

    یک لحظه رو به معبد بوداییان بایست !

    از نو بدل به بتکده کن سومنات را

    حالا بایست ! دور و برت را نگاه کن

    تسخیر کرده ای همه ی کاینات را

   

  تا پلک می زنی همه گمراه می شوند

  بر روی ما مبند کتاب نجات را ... !

 

                                   

/ 65 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رضا عالمي

سلام علی جان ضمن عرض تبریک به خاطر چاپ کتاب . اگه کتاب به دستت رسيد منو فراموش نکن . کتاب + امضای شاعر=يک دنيا تشکر و سپاس فدای تو

ع.ا.نويد

سلام . بياد روزهای کوير... اميدوارم دوباره در يزد و اينبار در شهر يزد و در جمع بچه های جيحون ببينمت. شعر زيبايی بود همه رو گرفتم تا سر فرصت بخونمش.لينکت هم اضافه شد. اولا سر بزن و اگه خوستی تلافی کن...

سودابه مهیجی

سلام نميکنم! ...اين قضيه ی کتاب چيه ؟ چاپ شد؟....پس من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خرس

سلام... زيبا بود خيلی..//

همسفر عشق

سلام ..جناب بديع ... شما هنوز بروز نکردين ؟ ... من بروزم و منتظر البته در اين نشانی ... زينلی ....يا حق

ياسين حلاجان

سلام عزيز دلم عليرضا جون خودم خوشگل من !!!!! رفقا رو فراموش کردی؟؟؟؟؟؟ انگار نه انگار پارسال همين موقع ها با هم جشنواره ی دانش آموزی بوديم...... يه سال گذشت هيچ خبری از من و مهدی وسروش(سید قدیم) ... نگرفتی عليرضا جون؟؟؟؟ نيومدی مشهد يا اومدی و افتخار ندادی که يه شب ما خوش باشيم با نفس گرمت داداش جون... شماره ی من رو که داشتی عليرضا جون.... راستی.... از( ايمان کرخی) چه خبر؟؟؟؟؟؟ ولی پويان رومزی خيلی با مرام اومده بود مشهد يه حالی به من داد .... يادت نره......... دوستای قديمی از مشهد

ياسين حلاجانkkk

دوباره سلام............... راستی کتابت چی شد؟؟؟ چاپش کردی يا نه عليرضا؟؟؟؟ از بهار اندام چه خبر؟؟؟

عبدالحسين انصاري

سلام عزيز غزلت قشنگ بود مخصوصا بيت با قافيه ی نکات به هر حال من ميرم که لينکت رو دوباره اضافه کنم ومنتظر هستم /يا علی

ايمان

سلام و عرض ادب... خوشحالم کردی به جنگلم سر زدی..// اجازه ميدی لينکت کنم؟ .. وب خيلی خوبی داری و اينجانب بسيار خوشم اومد //// باقی بقايت..// پاينده باشی کتابت رو هم حتما می‌خرم چون تعريفش رو زياد شنيدم

فرهاد

سلام علیرضا جان. خوندمت . دستت درست!