گون و گنجشک ها و مینودر و باقی قضایا

یکم این که:

 

 

- "به کجا چنین شتابان؟"

گون از نسیم پرسید.

 

علامه محمدرضا شفیعی کدکنی هم ترک وطن کرد. و این یعنی پاره ی سترگی از فرهنگ و ادبیات ما از کف رفت. برای من که همشهری استادم و منش ایشان را به عنوان الگو پیش چشم نهاده ام این ضایعه ی تاسف بار جبران نخواهد شد.

 

- "دل من گرفته زین جا،

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟"

 

 چهارشنبه شب طبق وعده ی قبلی و به دعوت ایشان قرار بود خدمت شان برسم. آن شب جناب مرتضی کاخی نیز به منزل استاد دعوت شده بودند و به گفته ی جناب کاخی قرار بود راجع به پاره ای مسایل از جمله انتقال کتاب خانه ی شخصی استاد به دانشگاهی که بنده در آن مشغول هستم (آزاد واحد نیشابور) مذاکره نمایند. خلاصه این که می دانستم استاد همیشه برای ثانیه ها ارزش بسیار قایل اند خاصه این که فردا شب نیز عازم سفر به آمریکا هستند و چمدان ها را بسته، وسایل را جمع و جور نموده و کتاب ها برای انتقال به نیشابور بسته بندی نموده اند. پس علی رغم میل بسیار برای دیدار ایشان تماس گرفته و عرض کردم که به رغم عطش فراوان برای دیدار با جنابعالی ترجیح می دهم در فرصتی مناسب تر خدمت برسم.

 استاد قدردانی فرموده و زمان کم و عطش بسیارشان برای تحصیل علم را به گرسنه ای تشبیه نمودند که تنها چند قران در چنته دارد.

 

- "همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم..."

 

آن شب تا صبح بیدار بودم. شاید اگر کمی خودخواه تر بودم بی در نظر داشتن موقعیت اضطراری ایشان خدمت می رسیدم.

 

- "به کجا چنین شتابان؟"

- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."

 

به هر تقدیر استاد مرحمت فرموده و این 5 جلد را که از آخرین کتب پژوهشی شان به شمار می رود، نوشته و به عنوان هدیه برای بنده فرستادند:

1- دفتر روشنایی، بایزید یسطامی – انتشارات سخن

2- نوشته بر دریا، ابوالحسن خرقانی _ انتشارات سخن

3- چشیدن طعم وقت، ابوسعید ابوالخیر _ انتشارات سخن

4- حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر _ انتشارات سخن

5- غزلیات شمس تبریز (مولانا جلال الدین محمد بلخی) _ مقدمه، گزینش و تفسیر محمدرضا شفیعی کدکنی _ انتشارات سخن

 

کتاب ها که به دستم می رسد، پر باز می کنم درست مثل همین کتاب و پرواز می کنم چون هواپیمایی که قرار بود فردای آن شب تهران را به مقصد ایالت نیوجرسی ترک کند. از سویی ناخودآگاه بغض ام ترک می خورد و با چشمانی ابری زیر لب زمزمه می کنم:

- "سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه ها، به باران،

برسان سلام ما را."

 

بنده هم به نوبه ی خویش این اتفاق ناخوشایند را به جامعه ی ادبی، نخبگان و مسئولین محترم! تسلیت عرض می کنم.

 

 

 

  دوم این که:

با برگزاری مراسم اختتامیه در تالار سوره حوزه هنری: جشنواره شعر و داستان جوان «مینودر» برگزیدگان خود را شناخت

هفتمین جشنواره سراسری شعر و داستان جوان «مینودر» به همت مدیریت امور ادبی استان‌های مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری و با معرفی برگزیدگان پایان یافت.

       

 

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، در مراسم اختتامیه این جشنواره آرای هیات داوران به این شرح اعلام شد:

اسامی برگزیدگان بخش شعر جشنواره هفتم «مینودر» به این شرح اعلام شد:

نفر شایسته تقدیر شعر نو: سید رسول پیره از تهران، نفرات سوم شعر نو: حسین رضایی از خراسان رضوی، علی اسداللهی از تهران، نفرات دوم شعر نو: سمانه عابدینی از تهران، حافظ عظیمی از تهران، نفرات اول شعر نو: حسین مرادی از سیستان و بلوچستان، سجاد صوری از همدان. نفرات شایسته تقدیر شعر کلاسیک: وحید برزگر از چهار محال و بختیاری، محمد رفیعی از قم،

نفرات سوم شعر کلاسیک: علیرضا رجبعلی زاده از اصفهان و حسین جنت مکان از سمنان،

نفر دوم شعر کلاسیک: علی ثابت قدم از اصفهان،

نفر اول شعر کلاسیک: علیرضا بدیع از خراسان رضوی.

 

گفتنی است، هفتمین جشنواره شعر و داستان جوان «مینودر» با حضور شعرا و داستان نویسان جوان از سراسر کشور و به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری  28 و 29 مرداد در تالار سوره برگزار شد.

 

سوم این که:

 

 همان گونه که پیش ترها نیز عرض کردم سومین مجموعه بنده که گزیده اشعار است توسط انتشارات تکا و با نام گنجشک های معبد انجیر روانه ی بازار شد:

 

 

گنجشک های معبد انجیر

گزیده اشعار علیرضا بدیع

ناشر: نشر تکا (توسعه کتاب ایران)

چاپ اول: تهران 1388

شمارگان: 8000 نسخه

بها: 1600 تومان

160 صفحه – 82 غزل و 4 چارانه

علاقه مندان برای تهیه ی این مجموعه می توانند به نشانی زیر مراجعه نمایند:

تهران/ خیابان انقلاب/ خیابان فلسطین/ بین فلسطین و صبای جنوبی/ موسسه انتشارات های فرهنگی و هنری ایران/ کتابفروشی تکا.

و یا با شماره تلفن زیر تماس حاصل فرمایند:

02133982001

 و در پایان با هم غزلی از این مجموعه می خوانیم:

 

 

به‌کبریت‌نیمه‌سوز دیارم‌

دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی‌

که‌نسب‌اش‌می‌رسد به‌درختان‌سترگ‌

«کوچه‌باغ‌های‌نیشابور»

 

 

کبریت‌های ‌سوخته ‌در سطل ‌آشغال‌ عینا شبیه ‌شاعر از سر گذشته‌اند

تا پیک‌ نیک‌ بدقلقی‌شعله‌ور شود، لبّیک ‌گفته‌اند و سپس ‌در گذشته‌اند

 

کبریت ‌نیز، پشت ‌تریبون‌ قوطی‌اش ‌خوانده‌ست ‌بارها غزل ‌از جنس ‌روشنی‌

البتّه عرض می‌کنم این ‌هر دو جان ‌به‌ کف ‌از خیر زندگانی ‌بی‌شر گذشته‌اند

/ 88 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن چاکری زاده

با سلام بسیار عالی بود.درود بر شما و استاد شفیعی کدکنی. اگر لطف کنید و به وبلاگ من سری بزنید ممنون میشم.با آرزوی سلامتی برای استاد شفیعی. موفق باشید.

شباهنگ

عیدتون مبارک... نیستین؟!

شباهنگ

این تایید نظرات خیلی خیلی چیز خوبیه! اخه فقط اینجوری می شه متوجه شد که چند وقت به چند وقت اینجا سر می زنید...[چشمک]

هدهد میرضا

سلام بر شما دوست عزیز عیدتان مبارک با "خاطره" منتظر قلم رنجه تان هستم در بند آن نیم که به دشنام یا دعاست یادش بخیر هر که ز ما یاد می کند یاحق

من

شعرتان خوب بود ... خیلی اما خبرتان خیلی درست نبود ... استاد شفیعی تا آنجا که ما فهمیدیم ترک وطن نکرده اند ، بلکه سفر کرده اند و ان شاالله تا یک سال دیگر هم بر می گردند ... و البته این اولین سفر خارج از کشور استاد نیست ... (می توانید برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ استاد ترکی نگاهی بیندازید) یاعلی مدد

جابر ترمک

سلام عزیز خوتندمتان ولذت کافی بردم بروزم با یه غزل ویه سپید ومنتظر نظر ارزشمندتون موفق باشید

کریمی

سلام.نفستان گرم و قلمتان استوار.یه سوال!((کویر وحشت،شکوفه ها و باران))رو میشه توی این بافت که به کار بردینشون تفسیر کنید؟البته شاید این نگاه به متن درست نباشه...اما به هر حال برام جالب بود...

سید مسعود حسینی

سلام به خودم تبریک میگم که میبینم هنوزم شاعرانی هستند که خودشونو به یه کاسه خورشت ضحاکان زمان نفروختن به شمام تبریک میگم که کبریت نیمه سوزتون از هرچی کبریت افروخته , روشنتره موفق باشی شاعر زنده

دوست تبریزی

در چهره غمی دارم و گفتن نتوانم چون غنچه ی پژمرده شکفتن نتوانم بی روی تو ای ماه شبم تیره و تار است چون گرد ره از کوی تو رفتن نتوانم شب تا به سحر چشم به راهت بنشینم بیدارم و بی روی تو خفتن نتوانم خورشید رخت بود که بی .... تابید رازیست که از خویش نهفتن نتوانم الاهوندان سن اگر گورخوب اولوبسان ترسا گورخورام من ده دونوب مذهب عیس یه گلم شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاروب ایللرجه سنی بیر گورمگ ایچین معبد ترسایه گلیم سلام . به اقا سلام ما رو برسون.برای پدرتون ارزوی تندرستی دارم.