در سایه ی هر پلک تو جمع اند شیاطین..

 


دیر و دور دو کس چون ما به هم افتد! (مقالات شمس)


و اما غزلی بدیع:


ای حاصل جمع پری و کژدم و ماهی!

یک نیمه طرب زایی و یک نیمه تباهی!

 

گیسوی تو تعبیر هزاران شب بغداد...

چون خواب شب بازپسین، نامتناهی!

 

گیسوی بلافاصله از کفر و یقین ات،

هم فرش شیاطین شده هم عرش الهی!

 

در سایه ی هر پلک تو جمع اند خدایان ١

نزدیک ترین راه رسیدن به سیاهی!

 

دل سنگی از آن دست که کشکول دراویش

دل خواهی از آن روی که آیینه ی شاهی

 

آبان مجسّم شده! سرخ است دلم باز..

این سیب می افتد.. چه بخواهی.. چه نخواهی..

 

علیرضا بدیع


سرخ است دلم باز...

 

 

١. راجع به غزل بالا ا‌ظهار نظر بفرمایید که خدایان به مذاق شما خوش تر می آید و یا شیاطین.. ؟


٢. و اما پس از مدت ها انتظار آلبوم تازه ی سالار عقیلی به آهنگسازی دوست فرهیخته ام آرش کامور با نام "سبوی تشنه" مجوز انتشار گرفت. بیشتر اشعار این آلبوم متفاوت از زنده یاد مهدی اخوان ثالث است.

تصنیفی نیز که بیشتر با نام "تو کجایی" قبول عام یافته از بنده است. منتها نام این قطعه در آلبوم تغییر یافته است. این تصنیف بر روی ملودی بسیار حسی جناب کامور نوشته شده و نحوه ی سرایش اش از بهترین خاطرات ادوار حیات ادبی من است. همین قطعه نیز به همراه دیگر قطعات این آلبوم طی روزهای طلایی پاییز امسال در کنسرت های گروه راز و نیاز به خوانندگی سالار عقیلی در ایالت های مختلف کانادا و امریکا به مدت دو ماه اجرا شد و بسیاری از شبکه های فارسی زبان نیز به پوشش آن پرداختند.

برای دانلود این قطعه می توانید در شبکه های اجتماعی فیس بوک یا یوتیوپ و یا گوگل به جستجو بپردازید.

٣. و در پایان عرض شود که وبلاگ بنده 7 ساله شد و این یعنی این که از امروز باید به مکتب اش بفرستیم و برای اش به فکر دفتر و قلم باشیم... همین کار را هم کرده ایم و ان شاالله به زودی سایت الف بی به نشانی www.alefbi.ir آپلود خواهد شد.

گفتنی ست که سابقه ی وبلاگ نویسی بنده بیش از این هاست و باری به یاد دارم همان سال 82 به اشتباه و ناخواسته وبلاگ ام را حذف کردم... بگذریم.

4. اواخر بهمن آزمون ارشد برگزار خواهد شد. مقداری از زمان ام صرف مرور و مطالعه ی منابع آزمون می شود. این است که شاید به روز رسانی یا دید و بازدید بلاگ دوستان به تاخیر افتد. بر ما ببخشایید و مثل برخی از عزیزان که دل شان پر است و گاه نیش شان بیش تر از نوش شان می شود این را حمل بر غرور و این مسایل که با گروه خونی ما سازگار نیست نفرمایید.

5. با شمس تبریز شروع کردیم و با دیگر جمله ای از همو این مقال را به سر می بریم:

" کافران را دوست می دارم. ازین وجه که دعوی دوستی نمی کنند. می گویند: آری! کافریم.. دشمنیم..  اما این که دعوی دوستی می کند من دوستم و نیست؛ پر خطر است... "


تا بهانه ای دیگر بدرود...


/ 285 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک کلوخ چشم دار

« یک مشت کودکند به دور درخت سیب انگشت های کوچک تو زیر چانه ات!» درود بر «بدیع» غزل جوان! این غزل شیطانی(!) فقط یک خدا کم دارد، پس خدایان بهتر است! . . . بدرود!

کتایون

سلام عید مبارک پیش من هم بیا.

عادل

سلام ... من هرچی میخوام شعر توی وبلاگم بنویسم نمیشه... از نظر نوشتاری میگم... شما چطور مینویسید... میشه کمکم کنید .. با تشکر

جابرترمک

سلام عزیز نازنین شبارو جمع می کنم ، تا میزنم ، رنگ روشنی به فردا می زنم : نازنین غزل غزل شاد ، توی کوچه های شمشاد ، با لب ترانه فریاد ، گل به گل باغتون آباد ، عیدتون مبارک باد ارادتمند - ترمک

الهام حیدری

بعد از مدتها نبودن به روزم با شعر و سه تا کارتون فوق العاده: ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم؟ و منِ نفرت انگیز! منتظرتان هستم با آرزوی بهترین ها برای شما در سال جدید [لبخند]

عادل سالم

زیبا بود. هر چند بیت سیاهی به قوت بقیه نبود اما همان هم خوب نشسته بود. ممنون جناب بدیع که متاسفانه تا به حال از نزدیک زیارتتان نکرده ام. این از بلایای گوشه نشینی من است و کم سعادتی. امید که مجالی دست دهد.

سیدمحمدجواد

اشعارحضرت عباس

ملودی

سلام وقتی نوشته هاتو میخوندم دلم گرفت آخه..... منم یکی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مثل تورو کم دارم.

ملودی

سلام وقتی نوشته هاتو میخوندم دلم گرفت آخه..... منم یکی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مثل تورو کم دارم.