آنچه شايسته ی تحسين است نبايسته ی تاراج شدن............

 آنچه شايسته ی عشق ورزيدن است.. نبايسته ی کج انديشی....!

                            

                                                            احمد شاملو     

 

  آيينه ها را ورق ميزنم و هر بار

آيدايی آيينه ای تر از ميان هزاران ابن السلام و ليلا

  بال ميگشايد برايم و می آيد شبيه

چکاوکی سر خم ميکند و من هم که دلم طاقت ديدن

 معصوميتش را ندارد آغوش ميگشايم تا پرهای خيسش را با هرم غزل های ناتمامم

 گرم کند

..... من چکاوک را دوست دارم....... من تو را دوست داشتم...!

 ساده است ستايش گلی

.. چيدن و از ياد بردنش که گلدان را آب بايد داد....!

 شب ميشود

... شبهای زمستانی را بی هيچ فروردينی دوست دارم ... يادت می آيد

 با سحر چشم هايت تمام ماه های سالم را ارديبهشتی کرده بودی

.؟... و من هم هر

 شب رام يال هات ميشدم و روز هايم را هم شب ميديدم

....

 شاملويم کرده بودی همان شبی که رو به ماه کردم و قلبم پلنگی شده بود رام در

 دستانت

.... پرسيدم.. برای چه زيباست شب....؟ برای که زيباست...؟

 و

... و... تمام دلخوشی ام به سکوتت ....« صدا کردن اسمم بود».... !

 اما تو

... دوباره سکوت کردی و من هم سر به زيری ات را به حساب همان

   نجابت دخترانه ات گذاشتم

...!

 می ترسيدم از همان روزی که دوباره بی تو رام شلاق معشوقی شوم

!!

  اما

.................

 پيش از آنکه واپسين نفس را بر آرم

... پيش از آنکه پرده فرو افتد... !

 پيش از پژمردن آخرين گل

.....!

 بر آنم که زندگی کنم

..... بر آنم که عشق بورزم... بر آنم که باشم...

 در اين جهان ظلمانی

... در اين روزگار سرشار از فجايع...!

 در اين دنيای پر از کينه

....... !

 نزد کسانی که نيازمند منند

... کسانی که نيازمند ايشانم.. کسانی که ستايش انگيزند!

 تا

... در يابم..شگفتی کنم.... باز شناسم... که ام ؟

  که ميتوانم باشم

....؟

 که می خواهم باشم ؟

........

 برآنم که

زندگی کنم....

                      برآنم که

عشق بورزم...

                                             بر آنم که

باشم ....

 

/ 87 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر ته تغاري بابا

سلام علی رضا خان بديع . می بينم که پيام مرا پاک کردی عيب نداره فقط من می دونم و تو که در هتل ( آن شب که از کنگره شعر دفاع مقدس کرمانشاه به تهران برگشتيم ) بين تو و مريم چه گذشت ... لبهاش درد گرفته بود بيچاره می گفت سينه اش را هم خورده ای ! نوش جان .

عليرضا

چرا پاک کنم دوست من؟ نوش جانم ... و نوش جانش ... آدم که نکشته ام . بوسيده ام و بوييده ام ...

مریم حقیقت

عليرضای عزيز سلام خبر های خوبی از تو شنيدم /وبلاگ شاعران جوان خراسان سوم شدنت/تهران کرمانشاه هتل خوش بگذره متن قشنگی بود اسم خوبی واسه خوذت انتخاب کردی عليرضا عاشق موفق باشی کامنتات هم جالبه يکی از بقيه يه کامنت از خودت خب اينم يه نوعشه فقط می نويسم لطف خدا بيشتر از جرم ماست *نکته ی سر بسته چه دانی خموش *در جواب همه ی دوستان ومعترضانت به روزم سر نزدی چراغ نميآوری؟(البته چراغ تو مدتهاست اونجا روشنه )يا علی

ایمانکرخی)

درود بر عليرضای بديع ان رفييق ديرينم ...که در شمايل او شعر خوب ميبينم...دمت گرم وسرت خوش باد .. ذهنتو پاک نگه دار رفيق عليرضا...که جای هر ذهنييتی نيست اين خانه ی پاک ...پليدی ها نگذار اشفته اش کنند از بيرون که دشمن هميشه هست رفيقعليرضا...به دوستن فکر کن اونا که دوستت دارن به خاطر انسانيتت ونه چيزی جز اين

دختر ته تغاری بابا

سلام . آفرين بر شجاعت علی رضا بديع . باور کن نه بدخواه هستم نه حاسد ... - ديدم که دوستان به رسم مهرورزی چيزهايی نوشته بودند ... - چرا بايد حسود يا بدخواه شما باشم ؟ در حالی که خود من هم در اتقاق مجاور با دلبری ديگر نرد عشق باخته بودم و سرگرم ... آری . نوش جان هردوی ما . اما ای کاش اين امکان لذيذ برای همهگان فراهم می آمد تا به يادداشت های من و تو با ديده حسادت يا ناباوری نگاه نکنند .

علیرضا بدیع

من که چنین نکرده ام و از کاری که نکرده ام هراسی ندارم بلکه می خندم به شما ... نه بلند ... بلکه در دلم نکند نا راحت شوید بانو !

ابی

[گل] "تقدیم به آنانکه شوش راتجربه نکردند..." اینجاکه رسیدی ؟ اینجاکه رسیدی اول وآخردنیای من است اینجاپایتخت خاک خورده ی تاریخ است اینجا«شاهشهری باجلال وهیبت افلاکی وخاکی »ست اینجاراعشق وایمان به تسخیراست ازاینجاوآنجابس کنم دیگر اینجاپایتخت جهان است پس ای پیر،!ای قلندرخواب رفته!ای تاریخ بشکن سکوت مرگبارت را بگواینجامهدتمدنهاوپاکی هاست بگواینجاپیغمبری به زیر خاک خفته است بگو:خداوندم ،دراینجاجهان دیگری زادست آری .!پس زنده بادوپاینده شوش «که ازهرطرف بخوانیش شوش است» "ابراهیم ناصری مقدم

سرگردان

سلام بر شاعر بزرگواربسیار وبلاگتان زیباست. وب سرگردان: باطنزهای انتقادی و.. اشعار ناب سیاسی واجتماعی و...که از دیگران به تاراج بردم. نیمچه اشعار خودم که به روزم با: من مست وخمارِ می ِآن جام برینم بی خود شده از خویشم وسرگشته ترینم هرکس که بپرسد زدلم نام ونشانی گم کرده رهی در طلب یار، حزینم و................ عالم محضر خداست با: بچه باش. بچه باش، اما بچه‌ی زرنگ باش. بچه‌ی شرور و گيج و خنگ به درد نمی‌خورد. تو بچه‌ی زرنگی باش.واشکال زیبا.... منتظرتونم. یاعلی