پلکی زدی به رخوت تقویم ام  ،  اندوه فصل هاش بهاری شد

پاییز فرودین کش غارت گر  از سر رسید من متواری شد

شش سال آزگار به شکل ابر  در کوچه باغ ذهن تو باریدم

تا سیل اشتیاق مه آلوده  در باغرود چشم تو جاری شد

آن نوجوان مدرسه ای امروز  حس می کند برای خودش مردی ست

تا پی برد به فلسفه ات شش سال  از بینش و حساب فراری شد

شش سال پرسشی که معما بود  ،  از جانب نگاه تو حاشا یود

تا این که نوشکفته ی لب هایت  سرسبز با شکوفه ی « آری »  شد

 

بعد از سکوت تلخ غم انگیزت ، ته لهجه ات به خلسه دچارم کرد

این نشئگی که در سر من جاری ست مرهون چند فصل خماری شد

 

  

 بی بهانه خدانگهدار . 

 

 

/ 48 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سودابه

سلام بر بهار اندام و عليرضا ی هميشه عاشق .....اگر در کهکشانی دور / دلی يک لحظه در صد سال ياد من کند بی شک/دل من در تمام لحظه های عمر / به يادش می تپد پر شور/ من اينک در دل اين کهکشان نور / اين منظومه های مهر / اين رخسارهای شاد/شکوه لطفتان را با کدامين عمر صدها ساله پاسخ ميتوانم داد؟ /...../صفای مهرتان را با سراپای وجودم با تمام تار و پودم می پذيرم ميبرم با خويش. / مرا تا جاودان سرمست خوهد کرد بيش از پيش /صفای مهرتان همواره بر من ميفشاند نور / اگر از جان من یک ذره ماند در جهان در کهکشانی دور........

سودابه

در ضمن شعر از من نبود....کار فريدون مشيری بود....

زنی برای همیشه

اگه گذارت اون طرفها افتاد / گذرت به قلعه ی ما افتاد / باز منو صدا بزن / یه سری به ما بزن ....

baharandam

سلام عزيزم............. تو را قسم به بهاراندام ... به اين بهانه بيا برگرد / (( به جان عشق نه تکراريست ...برای خاطره ها برگرد )) .................... منتظر به روز کردن وبلاگتم . ذره ذره های وجود من ... دير زمانيست که در هوای تو پراکنده اند ... خورشيد ارزوی من ، بيشتر بتاب تا بهتر مرا ببينی .............. فدات: بهاراندام .

سودابه

سلام...دوست نازنين من مليحه به جمع وبلاگ نويسا پيوست حتما بهش سر بزن راستی توی کوير ميبنمت؟ doortarin-sib.persianblog.ir

زني براي هميشه

برگرد برای بودنت جا داريم / يک جرعه ی آب و نان و حلوا داريم / برگرد غم نبودنت را اينجا / قدر همه موجهای دريا داريم....( سودابه )

سید مهدی موسوی

سلام عزیز! با نقدی بر قصیده راوی پنجم به روزم!! و منتظر شما و نظر شما...

baharandam

دل من دست بردار ... ديگه بسه............. راستی يادت نره کوير ببينيش................. در تمام طول اين سفر ... اگر طول و عرض صفر را .... طی نکرده ام ..در عبور از اين مسير دور .... از الف اکر گذشته ام ...... از اگر اگر به يا رسيده ام ........ از کجا به ناکجا رسيده ام......... يا اگر به وهم بودنم احتمال داده ام .......... باز هم دويده ام هر جه ميدوم ..... با گمان رد گامهای تو گم نميشوم ...... راستی در ميان اينهمه اگر ......تـــــــــــــــــو چقدر بـــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قرار بود فقط بيقرار من باشی .../ و روز های مبادا کنار من باشی..../ .................................... / .................................... / ...

zahra shirazi

آقاي بديع از شعر زيباي شما لذت برديم منتظر كارهاي جديديم بي صبرانه موفق و پيروز باشيد.