سلام دوستم!

 

دیری ست که از دشنه و دشنام به دورم

من ماهی خو کرده به این تنگ بلورم

از دوستی دشمن و از دشمنی دوست

گهواره ی لذت شده چون ذلت گورم

***

پرورده ی نازم؛ چه نیازم به پری ها؟

حالا که خود ماه در افتاده به تورم

پیشانی ات ای دوست جهان تاب تر از پیش

آیینه ی مصداقم و وابسته ی نورم

نه غوره، نه انگور! شرابم بکن ای عشق!

یا بی نمکم این همه یا آن همه شورم

ای آینه! هم صحبت من باش که دیری ست

بی سنگ صبور است دل تنگ صبورم

علیرضا بدیع

6/5/88

/ 35 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
او

سلام تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

جواد کلیدری

سلام ......................................................... تأملی بر عملکرد 7 ساله ی شورای شعر خراسان رضوی؛ آشفته بازار شعر خراسان، انتخابات و باقی قضایا! ...................................................خدانگهدار

خندان

[گل] سلام خیلی خیلی خیلی زیبا بود

اندیشکده اینترنتی

"با سلام. ممنون از مطالب مفيدتان.......اميدواريم از سايت ما هم که در زمينه آموزش و نرم افزارهای تحت وب آموزشی فعاليت می کند بازديد نماييد.

سید محمد حسین روان بخش

سلام. زيبا بود .حتي متن پست قبلي . يا شعر چند پست پيش . اصلا مي داني ، همه اش زيبا بود . [گل] هيزم بياوريد دلم شعر گفته است

دست دوست

"بسم الله" تمام رفتگران شهر را رها كردند... سلام. احمدم. شايد خلاف عادت است، ليكن با ديدن طومار نظرات، دلم برايتان سوخت! نيك ميدانم آنچه صاحب شعر را به شور مي آورد، عمق نظرات است ونه كثرت نظرات. غرض بي حرمتي به احوال اصحاب اشعار نيست، لكن غور به عمق جان شاعر، چيزي نياز دارد بيشتر از تبحر در بحر سريع! همه بديع را به شور و شيطنت هاي شبهاي شعرش ميشناسند و من عليرضا را به اشكهاي پشت پلكهايش هميشه ميبينم، كه اين قليل آب شور اگر موجب طهارت نباشد موجد اشارت كه هست... همواره حيرانم كه چرا اشك در غم او پرده نمي دراند و چرا گمان دارد وقتي در چشمانم مي نگرد، نميبينم آنچه را خود به خوبي ميبيند! اقوال من اگر اسباب سوهان روح اند، وگر افراد كشتي نوح، بايسته اند تا كه شنيدن كنيشان. بديع در منظرم پسر دوازده ساله ايست كه اگر خدايش را بيشتر ميشناخت به اشتباه تركيب سخيف ازپنجره هاي بي پرنده را نميفرسود و ميفرمود از پرنده هاي بي پنجره... يا علي

دشنام دشمن ( در پاسخ به دست دوست)

"اعوذ بالله" اگر که رفتگری نیست دست کم تو بمان... علیک سلام. حامدم. خلاف آمد عادت از عقلا عجیب است نه از ابلهی چون تو که جرات نوشتن نشان و نامی حقیقی از خود نداری! تو دلت نسوخته برادر! تو جای دیگرت سوخته که می بینی بدیع سر در غزل دارد و سر از غزل در می آرد و مجموعه هایش با اقبال مواجه می شود. این خزعبلات را نوشتن و شیره را مکیدن و شیرین گفتن ها چه ربطی به وبلاگ بدیع دارد؟ اگر نقدی صورت نمی پذیرد مشکلی ست اپیدمی و یا اگر منتقدی وجود ندارد دلیل بر عدم وجود شاعر نیست! تو خود نیز بی شک ندانسته ای چه می خواهی گفت! سعی کرده ای مشتی لاطایلات ببافي و گنده گويي و گنده گوزي كني! از كي تا به حال دهكوره زاده اي چون تو خبر از پرده ي غيب مي دهد و اشك پشت پلك را مي بيند اما اين را نمي بيند كه خود چه جانور بزدل بيچاره اي ست كه از ترس بر ملا شدن با هزار دلهره سر از كافي نت ها بر مي كشد؟ تو هم به جاي اين كه غم خداشناسي بديع را بخوري قدري خودت را بشناس. به جاي اين خاله زنك بازي ها قدري بخوان و بنويس شايد لياقت شاگردي و آستان بوسي ادبا را يافتي پدر جان. نام اين مجموعه را نيز بديع انتخاب نكرده است. من

بینام

من تمام دشت ها و کویر ها را سینه خیز می دوم ئن از 7دریا و 7کوه و 7جنگل میگذرم من راز گوسفندان را خواهم فهمید بالاخره روزی خواهم دانست چرا چوپان ها پیامبر میشوند من فرزندی خواهم زاد که ...

سيد جعفر بديعي

چرا همه شعرا دل گرفته اند امروز به خلوت دل خود جا گرفته اند امروز