این قصیده ی کوتاه سر

فروتنانه برای زلف دو تا

و دل یکتای سید میر محسن میرزاده

 

انکار مکن طلعت پیشانی خود را

پنهان مکن ای پیر مسلمانی خود را

من از تو به ایمان تو مومن ترم ای مرد

کوتاه مکن سجده ی طولانی خود را

 

بگذار که با زلف تو خلوت کنم ای پیر

باید به یکی گفت پریشانی خود را

بگذار که بیرون بکشم با مدد تو

از چاه هوس یوسف زندانی خود را

 

آزرده ام از شهر که حق را زده بر دار

بردار سه تار من و بارانی خود را

بردار دلت را که خداخانه درین خوان

از خنجر و خون ساخته مهمانی خود را

 

جمعی شده سرگرم به دلسردی اغیار

جمعی شده مشغول ثناخوانی خود را

آن جمع به تفریق مزین شده، با وی

تقسیم مکن عالم عرفانی خود را

نادانی شان ضامن ناندانی شان است

پس حفظ کند وجهه ی نادانی خود را

آن جمع ـچونان باد که بر گردن شمشادـ

بر دوش تو انداخته ارزانی خود را

هشدار! که این باد مصمم شده ای گل

بار تو کند بی سر و سامانی خود را

بزمی ست که عزم همگان جزم به رزم است

نظمی ست که خود خواسته ویرانی خود را

 

حق است که در الفیه ی خویش بماند

آن قوم که آزار دهد مانی خود را

 

ای ابر! تو را خاک سترون به هدر داد

بر دشت فرو ریز فراوانی خود را...

 

ارادت مند شما: علیرضا بدیع

/ 60 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عابد اسماعیلی

سلام / از کاراتون همیشه لذت می برم / کارای ما رو هم ببینید و نظر بدید ممنون میشم

چکامه

بر دشت فرو ریز فراوانی خود را: سلام به این وب ما که شعر شبه طنزه سر بزنید!! ممنون: http://chakame.blogsky.com

مهتاب عبدالله نژاد

سلام من این روزا به این شعرتون در وصف استاد میرزاده ایمان آوردم. زیبا بود. ممنون

سید هادی

سلام مرد تمام فصول کجایی برادر ممنون که به من سر زدی شماره تو گم کردم به امیلم بفرست لطفا یا علی

چشمان ناچار(محمد مهدی یارجانلی)

سلام مهربانم چشمان ناچاررا با سپيدي تازه و دردي كهنه بروز كرده ام آمده ام تا به رسم ادب به حريم چشمانم دعوتت كنم منتظرم وچشم براه نقدهاي راه گشايت شادمانه ، ماندگار باشي [گل]

عابد اسماعیلی

با تشکر از شما جناب بدیع و راهنماییتون / باور کنید چند سالی بود از این گافها نداده بودیم / از همه دلایل بزرگتر اینکه این اخرین غزلم با سرعت زیاد و تعجیل فراوانو بی هیچ ویرایش و بازبینی نوشته شد/ مشغله کاری یه کم از این فضا دورم کرده ... دیگه چرخ صنعت به دست مقتدر یکی تو بندر عسلویه باید بچرخه دیگه... بازم منتظر نقداتونن هستم.

سارا سهرابی(وندیداد)

اتاق 650،جناب قاضی ، من به قتل نفس خودم مرده ام ،بله بنده با غزلی به روزم که مخاطب من شما هستی

سیما احمدی

سلام جناب بدیع ... با یک غزل و یک سپید به روزم

اکبر