سلام 

به بونویل و شاهکارش ویریدیانا

 

گرد آفرید شعر سپیدم  عنان به دست -

این بار از کمین به در آمد   کمان به دست

خلخال های ساخته از استخوان به پا

شمشیرهای آخته ی خون چکان به دست

 

در شیشه کرد خون مرا آن که پیش از این

آورده بود قلب مرا با زبان به دست

 

آسان به این پری نرسیدم ؛

که گفته اند : دشوار می رسد پر هندوستان به دست

دنیا به کام ما شد و نوبت به ما رسید

اما ...

 گرفت جای شکر ، شوکران به دست

هرچند جز شرنگ نصیب ام نشد ، ولی

ما ایستاده ایم هنوز استکان به دست

 

شمشیر خون چکان تو ای عشق سرفراز !

تا هست جان سرکش ما همچنان به دست

 

 بدیع

 

/ 111 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ن.طوفان

کسی نیست به ما سری بزند آخر انقدر تنهایم که (جیر جیرک) هم برایم نمیخواند در تمام نظریات جمله ای ناتمام گفتم به امید آنکه کسی آن را ..........

ن.طوفان

خدارو شکر فهمیدم ایراد از من نیست من لال نیستم بلاخره یکی حرف زد

ن.طوفان

سلام من به تو ای اتفاق ناهنگام هميشه سبز بمانی همين بهار اندام .......... تو شاهزاده ی خوشبخت قصه ها هستی عروس بانمک شهر گوشمرواريد ......... و از من سلام من به تو ای سایه بان بارانی سکوت مانده به دامانی از پریشانی ......

پوريا

سلام خيلی قشنگ بود . فقط من نفهميدم ؛ آسان نمی سد پر هندوستان به دست؛ يعنی چه؟!

غزل بانو

فقط تويی که وقتی از عشق می گويی ادم هوس می کند عاشق شود ...فوقالعاده بود....فقط همين ...

غزل بانو

دشوار ميرسد پر هندوستان به دست .اصلا خوب ننشسته است.از شما بعيد است .اما ما ايستادهايم هنوز استکان به دست خيلی زيبا بود

ناشناس

عالي بود.لذت بردم همشهري.

فريدون ضرغامي

سلام شعر جالبی بود لذت بردم .تعجبم در اين است که اين اثر زيبا را چرا شعر سپيد نا ميده ای شاعر عزيز مگر شعر خور رواست که به خودش رنگ بگيرد بايد انتظار داشت که فردا شعر نک مدادی هم وارد بازار ادبیات ما بشود . آنچه راکه عزیزان می نویسند باید قطعه ادبی نامید که الخق خیلی از آنها در حد اعجاز است. آپ کرده نقد ونظر شمارا ارج می نهم