دو چشم میشی تو گرچه رام و آرامند
اگر اراده کنی شیر و شاه در دامند
تویی که میگذری این کجاوه یا خورشید؟
که مرد و زن همه از صبح زود بر بامند
بهار آمده و گونه های صورتی ات
شکوفه بار تر از کشتزار بادامند
کشیده ام به ده انگشت در حریم تو مرز
مدافعان حرم آبروی اسلامند
برای حفظ تو جنگیده اند با دنیا
دو دست من که دو سرباز بی سرانجامند
بیا و چشم تمتع به غنچه ها وا کن
به شوق توست اگر در لباس احرامند
میان موی تو انگشت های مضطربم
به جست و جوی مزار شهید گمنامند
علیرضا بدیع