با احترام حال و هوای این نگاشته را دربست تقدیم می کنم به:

محمدرضا حاج رستم بگلو

 

بیار سرمه و بر چشم های ماه بکش

دمی در آینه خود را ببین و آه بکش

بعید نیست به سوی تو قبله برگردد

تمام مجتهدان را به اشتباه بکش

***

همین که زنگ زدم /باز کن/ دو دستت را

مرا ازین همه باران به سرپناه بکش

به صرف بوسه ی لب سوز میهمانت را

کنار پنجره تا میز صبحگاه بکش_

که شعر سر کنم:

"...ای زندگی منم که هنوز..."

که پیپ چاق کنم...

بی اراده آه بکش!

پر است خانه ات از صبح و رنگ و طرّاحی

مرا سپید صدا کن ولی سیاه بکش

پر است سینه ام از شعرهای ناگفته

به من نگاه کن و مرد پابه ماه بکش

 

تو را چنان غزلی تازه بر لب آوردم

مرا مجسّمه ای کن به کارگاه بکش

گل مرا بتراش و دل مرا بخراش

سپس به مسلخ دردآور گناه بکش

: "مرا ببوس..."

...که چشمم به زندگی وا شد

مرا ببخش اگر...

: "اشک من هویدا شد..."

درین مجسّمه از روح خویش جاری کن

بگیر دست مرا و به چارراه بکش

 

 

 

١. وامی از فروغ فرخزاد

2. تصنیفی با ضجه های گل نراقی

3. تصنیفی با مویه های مرضیه

 

برای دریافت فایل صوتی این غزلواره با صدای خسته ام این جا کلیک کنید: دانلود

برای دریافت فایل صوتی چند غزل از دفتر حبسیه های یک ماهی با صدای بانو پریا کشفی این جا کلیک کنید: پادکست سرایه

 مصاحبه ای از من با ایسنا راجع به غزل و جریان غزل جوان در دهه ی پیش رو: ایسنا

مجموعه ی همواره عشق نیز هنوز موفق به دریافت مجوز از اداره ی شعر و طرب نشده است. امید به خدا هرچه زودتر از خجالت دوستان در خواهم آمد.

 

این روزها درگیر امتحانات پایان ترم هستم که 12 واحد عربی ست و استثنائا به دلیل قلت دانشجو در رشته ی زبان بسته ی زبان و ادبیات پارسی به صورت غیر حضوری برگزار می شود. گوش شیطان کر پس از عمری تا هفته ی دیگر دوره ی کارشناسی را به انجام می رسانم. در آزمون سراسری دانشگاه دولتی (ارشد) نیز مجاز به انتخاب رشته شدم و بر اساس علایقم که غالبا تهران و آن طرف هاست انتخاب رشته کردم. با توجه به رتبه ام به احتمال زیاد یکی از همان نخستین انتخاب هایم قبول می شوم. منتها باید تا شهریور صبر کرد تا نتیجه را دید. تهران/ مشهد/ رشت/ بابلسر/ شیراز/ اصفهان/ گرگان/ سمنان/ یزد و ... . جز شهرهای مزبور که مورد علاقه اند حتا اگر صدمین انتخابم نیز پذیرش شوم شک نکنید ثبت نام خواهم کرد. ثبت نام خواهم کرد تا هرکجا باشم به جز این سرا! از نیشابور خسته ام. نه از شهرش بلکه از شر نامردمانی که در لباس رفیق سر راهت سبز می شوند و عموما تو زرد از آب در می آیند. می دانم که این معضل همه جایی ست اما بپذیرید که تهران و دیگر کلان شهرها آن قدر مهره های دانه درشت دارد که به چشم نیایی و سر به سرت بگذارند یا مجبور شوی با کسی که خودت قلم به دستش داده ای درگیر شوی. بگذریم. من درست است که دلم از گنجشک است ولی فراموش نکنید پوستی دارم از کرگدن!

 

در ضمن دوستان من! از من به خاطر عدم بازدید بلاگ های نغزتان گلایه نکنید. من یک یک بلاگ های شما را می خوانم و دوست دارم و اگر کامنتی از من مشاهده نمی شود نه به خاطر عدم حضور بلکه به دلایل دیگری ست. در مورد وبلاگ های بلاگفا این به دلیل مشکل فنی سایت است که در بخش کامنت دانی هیچ رمزی نمایش داده نمی شود که با وارد کردن آن نظرم ثبت شود. اما برای این که شرمنده تان نشوم در ذیل هر کامنت پاسخ گو هستم. خاک پای شما: علیرضا

بعدالتحریر: نکته ای به شما یاد می دهم که در راستای مشکل وبلاگ های بلاگفاست که در بالا اشاره کردم و آن عدم نمایش کد به منظور ثبت کامنت است. برای رفع این مشکل کافی ست پس از باز شدن صفحه ی کامنت و نوشتن نظرتان کلید f8  را فشار دهید. به همین راحتی!

ارادت قبلی و قلبی.