غزلی تازه:

 

کاش چون حضرت انگور ببینم خود را

که سرِ دارم و از دور ببینم خود را

جان انگور به جز جام نمی انجامد

در من آن هست که منصور ببینم خود را

مردمان خون مرا هرچه که در شیشه کنند

بیشتر نور علی نور ببینم خود را

سرِ از سینه جدا مانده بگیرم بر کف

در شهیدان نشابور ببینم خود را

نیست شیرین تر از آن خواب که بعد از عمری

صبح برخیزم و در گور ببینم خود را

تو شفاعت کن و بگذار که در رستاخیز

با سر زلف تو محشور ببینم خود را

خرقه ی تنگ جهان در نظر من پشم است!

کاش در پنبه و کافور ببینم خود را...

علیرضا بدیع

 

درود

در حال جمع آوری مجموعه ١٠٠ شعر عاشقانه ام از ١٠٠ شاعر که در سه دهه ی اخیر زیسته اند. از نام هایی که تا کنون در این دفتر بهره مند شده ام می توان به این اسامی اشاره کرد:

حسین منزوی

محمدعلی بهمنی

سیمین بهبهانی

منوچهر نیستانی

هوشنگ ابتهاج

احمد شاملو

فریدون مشیری

مهدی اخوان ثالث

مهرداد اوستا

عمران صلاحی

نوذر پرنگ

محمدرضا شفیعی کدکنی

عماد خراسانی

محمد قهرمان

محمد تقی شمس لنگرودی

محمد باقر کلاهی اهری

احمدرضا احمدی

رضا براهنی

بیژن نجدی

قیصر امین پور

علیرضا قزوه

سیدعلی صالحی

محمد سلمانی

خسرو احتشامی

محمد رمضانی فرخانی

و ...

 

لذا بخش شعر جوان آن به سرعت در حال تکمیل است. خواهش حقیر از شمایان این است که یاری گرم باشید. شعرهای مورد نظرتان برای افزودن به مجموعه ی مزبور را به صورت کامنت خصوصی یا عمومی ارسال فرمایید. شعر می تواند خواه از خودتان باشد خواه از شعرای دیگر.

نام احتمالی آن همواره عشق می باشد و مقدمه به قلم استاد محمدعلی بهمنی.

90 درصد از کار پیش رفته و طبق وعده باید تا اواسط شهریور تحویل ناشر شود.

با سپاس از شما.