غزل سهام عدالت

نشان پای عدالت کجاست در این شهر؟

دلم گرفته.. چنان کوچه های پایین شهر

 

بگو به شیخ که دل در ریا چه می بندی؟

که سال هاست خدا دل بریده از این شهر

 

عجوزه ای ست که دلبند من نخواهد شد

هرآن قدر که ببندد به خویش آذین شهر

 

به خویش وابگذارش که مرهم اش این است

که نیست جز دملی دردناک و چرکین، شهر

 

"بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر!" *

که چیست غیر یکی داستان غمگین، شهر

 

دلم گرفته ازین خیل برج عاج نشین

فدای همدلی زنده های پایین شهر

علیرضا بدیع

 

* این مصراع از لسان الغیب است.

 

 

درود

نخست این خبر خوش که مجموعه ی تازه منتشر شده "چله ی تاک" به دلیل استقبال خوب شما به چاپ دوم رسید. تا آخر خرداد ماه منتشر خواهد شد و از شرمندگی تمام عزیزانی که در روزهای نمایشگاه جویا می شدند، در خواهیم آمد! حقیقت این که خودم نیز حتا یک نسخه از آن برای خالی نبودن عریضه ندارم!

نمایشگاه کتاب امسال نیز با همه ی خوب و بدهایش به پایان رسید و این در حالی ست که به گفته ی برخی شاید شهریور ماه نیز نمایشگاهی دیگر دایر شود و در واقع سالی دو بار شاهد برپایی نمایشگاه کتاب باشیم.

گفتم خوب ها و بدهایش...  کسی چون من که روزگاری  چون ماژلان ها و مارکوپولوها و به مدد جشنواره ها ماهی چند بار موفق به دیدار عزیزان می شده، حالا چند صباحی ست که عطای کنگره ها و جشنواره ها را به لقایش بخشیده و خانه نشینی اختیار کرده ست. خوب است که در حاشیه ی نمایشگاه می تواند دوباره دوستانش را ببیند و در آغوش بگیردشان. خوب است که استقبال گرم دوستان و دوستدارانت را به عینه ببینی تا توانی شود برای ادامه راه صعب العبوری که در پیش گرفته ای. خوب است که ببینی مجموعه تازه منتشر شده ات در روزهای برپایی نمایشگاه به پایان می رسد و ناشر محترم اقدام به تجدید چاپ می کند.

اما بد است که ببینی صبح روز دوم غرفه ی دوستانت را تعطیل کرده اند. ب

د است که بشنوی از امسال انتشار و فروش آثار فروغ فرخزاد و خیلی های دیگر در نمایشگاه ممنوع شده است.

بد است که بشنوی در جوار نمایشگاه انواع و اقسام دستگاه ها و ماشین های پر سر و صدا در حال ساخت و ساز بخش هایی از مصلایند.

بد است که ببینی متشاعرانی در همین فضای مقدس نیز در حال پشت هم اندازی و غیبت و خاله زنک بازی اند و از همین 10 روز نیز نهایت استفاده را می برند تا شاید شاعر یا نویسنده ای جوان را از متن دور کنند و این را مرهمی کنند بر روح پلیدشان.

 

قرار بود تا روز آخر در نمایشگاه باشم. درگذشت ناگهانی پدر یکی از دوستان باعث شد تا یکباره عزم نیشابور کنیم و بی خیال کتاب های مورد نظر برای خرید، دیدارها وعده ملاقات های دوستانه، سفر به ساری و بابل شویم.

از تعطیل شدن غرفه ی سخن گستر گفتم و آه و دریغی را که این خبر بد در صبح دومین روز نمایشگاه به همراه آورد. هنوز هم معتقدم تمام تقصیر به گردن راهرو های پر از فیلترینگ بازار نشر ما اعم از سانسورخانه ی وزارت ارشاد و یا حراست نمایشگاه بین المللی کتاب نیست. بخشی از این گناه نیز به گردن همین دوستان عزیزمان است که بی در نظر گرفتن شرایطی که به هر حال در آن مجبور به نفس کشیدنیم، به دور از رندی و زیرکی اقدام به انجام برخی اعمال می نمایند. اگر من به جای این دوستان بودم، سعی می کردم در غرفه تنها به دیدار با دوستان و احیانا نوشتن دست خطی به یادگاری برای علاقه مندان آثارم بسنده کنم. منتها زیر گوش خریداران می گفتم که ای آقا یا خانم محترمی که لطف کرده و مجموعه ی بنده را خریداری فرموده اید! لطفا پس از پایان نمایشگاه سری به وبلاگ حقیر بزنید تا قسمت های سانسور شده و حذفیات از سر اجبار این دفتر را آنجا مشاهده فرموده و زحمت کشیده از روی وبلاگ، کلمات یا ابیات محذوف را با خط خوش تان در کتاب وارد نمایید.

بدین گونه نه سیخ می سوخت و نه کباب. هم زحمت دوستان مان کاهش می یافت و هم این که غرفه به آن وضعیت دچار نمی شد.

چنان که همین اتفاق ممیزی برای مجوعه ی "چله ی تاک" بنده نیز افتاده است و امروز در همین صفحه بر آنم تا از همه ی خریدارانش خواهش کنم تا موارد مطروحه را در مجموعه ی مزبور اصلاح فرمایند.

در روزهای اول نمایشگاه تا فرصتی دست می داد برای خرید بخشی از کتب منتخب از غرفه بیرون می آمدم. لذا تعدادی از مجموعه های شعر امروز را برای استفاده علاقه مندان معرفی می کنم.

خنده در برف از عباس صفاری

من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم از محمدعلی بهمنی

مرقع صدرنگ – شرح 100 رباعی از بیدل به کوشش محمدکاظم کاظمی

مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است از رضا بروسان

لذت بهت زدگی در شعر محمدعلی بهمنی از دکتر بهروز ثروتیان

چشم های تو قهوه ی ترک است از آرش علیزاده

پیشامد از کاظم بهمنی

سلاطین گم شده از بنیامین دیلم کتولی

یک سرنوشت سه حرفی از زنده یاد نجمه زارع

سرفه های گرامافون از محمدرضا طاهری

سجده های سر به هوا از حسین متولیان

کتیبه پنهان از رضا شهید ضیایی

من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم از محمد ارثی زاد

یک بغل کاکتوس (100 شعر طنز)

پلک های قفل شده از آزاده بشارتی

رجزمویه از امید مهدی نژاد

 

 

در خلال ابیات برخی از مجموعه های منتشر شده گاه به تصویری برمی خوری که دستپرورده ی توست.. خوش بینانه در می گذری و خود را دلداری می دهی که لابد تواردی صورت گرفته است. گاه به غزلی بر می خوری که طرح اش را نخستین بار تو بنا نهاده ای و حال می بینی عزیزی بی که یادکردی از تو کرده باشد، لیوانی آب هم رویش سرکشیده است و اگر مجالی هم بیابد راست در چشمت می گوید که این طرح از اوست! حتی یکی از همین شاعران پیشانی بلند! پیامکی می فرستد که: آقا مگر وزن و قافیه و ردیف را به نام کسی سند می زنند؟ اگر چنین بود باید همه ی شعرهای حافظ را به نام خواجو و سعدی سند می زدند! به او حالی می کنی که نه! سند نمی زنند و اتفاقا حافظ را نیز با تمام وزانتش محکوم به برداشت طرح و استقبال های بسیار از شعرای ماقبل و معاصر خویش می نمایند منتها نکته این جاست که همان کسان که حافظ را محکوم می کنند بلافاصله که می بینند لسان الغیب بهتر از شاعر نخست از پس این طرح و کشف برآمده است تبرئه اش می نمایند. پیامکی دیگر به این دوست ناشناس که دوست ندارد پرده از چهره برگیرد و خود را معرفی نماید می فرستی: اگر شما هم بهتر از بنده از پس طرح ابداعی حقیر برآمده ای، نوش جانت!

و دیگر پاسخ آخرین پیامکش را که ادعا می کند دست کم در فلان بیت بهتر از پس برآمده است نمی دهی و برایش آرزوی سلامت از درگاه خدا می کنی. در واقع احساس می کنی با هر پیامکی که پاسخ افرادی از این دست را می دهی داری بخشی از شخصیت ات را می کاهی.

خودت را دلداری می دهی که بدبین نباش! این نخستین مرتبه ای نیست که از این اتفاق ها برای تو و غزل هایت می افتد. بارها نیز اتفاق افتاده که عین غزل هایت را در فلان گزیده شعر دانشجویی به نام خود ثبت کرده اند و نهایت عکس العملت لبخندی آرام بوده است. حال نیز به خود نیار و بگذار این تازه از گرد راه رسیده ها اصلا کل غزل هایت را به نام خود کنند. اما باز به یاد می آری که همین یاوه گویان در سالی که گذشت چه جار و جنجالی راه انداختند و چه حرمت شکنی های نا به درستی که نکردند. این است که سعی می کنی از این پس کمی خشک تر و جدی تر به مسایلی از این دست نگاه کنی.

 

برخی از این کتاب ها را که مطالعه می کنی، برخی ایرادهای فاحش آزارت می دهد. با خود می گویی کاش پیش از انتشار، دوستی از سر دلسوزی این مجموعه ها را نمونه خوانی می کرد و لغزش ها را گوشزد و تصحیح می کرد. لغزش های وزنی و ایراد های فاحش دستوری و بدتر از آن املایی! طبیعتا این مجموعه ها تقریبا همه از سوی سردمداران شعر امروز منتشر شده اند. پس مخاطبان بسیاری آن ها را تهیه کرده اند. احتمالا بسیاری از همین کتاب ها را نیز که گاه خود خریده ام و گاه از سوی شاعرش هدیه دریافت نموده ام، شما نیز در کتابخانه ی خود دارید.

سخن از ایرادهای موجود در دفاتر شعر جوان بود! در زیر چند نمونه می آورم. دوستانی هم که این دفترها را تهیه فرموده اند، اگر دلشان خواست می توانند در حاشیه کتاب تصحیح فرمایند. شایان ذکر است که طبق عادتی قدیمی هنگام مطالعه، دستی به کتاب دارم و دستی به مداد. نکته ای، حرفی، چیزی به ذهنم می رسد حاشیه نویسی می کنم. این نکات نیز که در زیر خواهند آمد بخشی از همین حاشیه نویسی ها به شمار می روند.

 

 

1-    چله ی تاک از علیرضا بدیع

ابتدا به ایرادهای چاپی موجود در مجموعه ی خویش می پردازم و پس از آن ابیات سانسور شده را عینا نقل می کنم تا دوستان اگر دلشان خواست در حاشیه ی همان صفحه خوش نویسی نمایندش.

 

ایرادهای چاپی:

صفحه 31 مصراع:

در "سیر الی الله" به دنبال تو بودیم

به اشتباه "سرّ الی الله" چاپ شده است که این ایراد ناشی از این است که غزل را تلفنی برای عزیزی از دست اندرکاران انتشارات خواندم و بد شنیده شدن این قسمت این مشکل را به وجود آورده است.

در همان صفحه 31 مصراع:

حیف است که با هرکس و ناکس "بنشینی"

به اشتباه "بنشینیی" تایپ شده که یک "ی" در پایان کلمه زاید است.

صفحه 69 مصراع:

من متن زندگانی از دست رفته را با نقطه ی گلوله "به" پایان رسانده ام

به اشتباه "با" تایپ شده است که ان شاءالله عزیزانی که این مجموعه را تهیه فرموده اند تصحیح خواهند نمود و خواهند بخشید.

 

و اما ابیات یا کلماتی که با قیچی سانسور پرپر شده اند به شرح زیر اعلام می گردد:

 

صفحه 47، بیت سوم، مصراع:

کنار "سرخی" شومینه سفره ای گسترد

به شکل زیر تصحیح شود:

کنار "شهوت" شومینه سفره ای گسترد

 

صفحه 55، بیت ماقبل آخر سانسور شده است که مرحمت فرموده بازش گردانید:

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار؟

کاش این محراب را آیات شیطانی نبود...

 

صفحه 56، بیت دوم و سوم را که حضرات فیلتر فرموده اند، از این قرار است:

پیاله‌ای بشوی با شراب‌های مگو

و بعد هم دهن رب‌ّ العالمین بشوی

تو را ملائکه در دست شان بچرخانند

«ایاک نعبد و ایاک نستعین» بشوی

 

نخست هم به ایراد های موجود در اثر خویش پرداختم تا مشخص شود که نیت ام خیر است.

 

 

2-    خنده در برف از عباس صفاری

در صفحه 55 این کتاب "ذرّه ای از اشتهای سیری ناپذیرش" به اشتباه "زره ای..." چاپ شده.

همین اشتباه املایی در مورد کلمه ذرّه در صفحه 67 نیز تکرار شده است: "زره زره از پستانکی چوبین!" که باید تصحیح شود.

در صفحه 91 کتاب مورد بحث واژه ی "ذرّه بین"، به اشتباه زره بین چاپ شده.

و یا به طور مثال در صفحه 110 همین کتاب، "تقصیر" نیز اشتباه چاپ شده است: "همه اش تقسیر آن میبدی است".

از عباس صفاری پیش از این مجموعه "کبریت خیس" را خوانده بودم. در مجموع نوع نگاه و لحن به کار گرفته شده اش خاص می نماید. انسانی که در آن سوی مرزهاست و صبح به صبح آب پرتقال اش را آن تایم نوش جان می کند!

 

 

3- پیشآمد از کاظم بهمنی

صفحه 39 در مصراع:

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

دلربا به اشتباه "دلبربا" تایپ شده است.

که اتفاقا معتقدم همین غزل کاش در این مجموعه نمی بود. نام کاظم بهمنی را نخست بار بود که می شنیدم و این مجموعه را نیز به سفارش دوستان غرفه ی شانی تهیه کردم. کتاب را که خواندم بسیار لذت بردم از زبان ساده و صمیمی به کار گرفته شده و کشف های ظریف. به طور مثال به این ابیات توجه فرمایید:

می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت

روی تختی با رقیبان می نشینی در بهشت

تا خدا بهتر بسوزاند مرا، خواهد گذاشت

یک نمایشگر در آتش، دوربینی در بهشت!

گیرم از روی کرم گاهی خدا دعوت کند

دوزخی ها را برای شب نشینی در بهشت

و الخ

توجه فرمایید به استفاده ی به جا و شاعرانه و همچنین ایهامی که در کلمه ی "بسوزاند" بیت دوم به کار رفته است.

برخورد راحت شاعر با عنصر زبان تقریبا در تمام غزل های دفتر به وضوح رخ می نماید و با خود می گویی کاش کسی که این سان آسوده با کلمات رفتار می کند، کمی هم وسواس به خرج می داد تا حلاوت ناشی از خوانش غزل هایش دایم با آدم می ماند. مثلا نمی گفت:

لایق تو (خسرو) بود و مایه دارانی چو او...

همه می دانیم که "خسرو" مشتمل است بر دو هجای بلند و باید هر دو هجا را کامل ادا کرد. منتها در این مصراع شاعر شاید به ضرورت وزن خسرو را به تمامی ادا نکرده و همین جویده جویده ادا کردن برخی کلمات به مذاق من دست کم خوش نمی آید.

یک وقتی مجموعه ای سراسر لبریز است از چنین کاستی هایی و تو نیز تکلیف ات از ابتدا روشن می شود که ازاین مجموعه نباید توقعی داشته باشی. منتها گاهی هست که تو به قدرت شاعر ایمان می آوری و این جاست که کار هم برای تو خواننده و هم بر اوی شاعر مشگل می شود.

به هر روی برای کاظم عزیز نیز آرزوی بهروزی دارم.

 

 

3-    یک سرنوشت سه حرفی از زنده یاد نجمه زارع

صفحه 19 مصراع:

روح، آیینه، "شبه"، پنجره، خواب

باید به شکل زیر اصلاح شود:

شبح

ایراد املایی ست و طبیعتا مقصود سیاهه ای ست که از دور به نظر می رسد یا کالبد.

همین ایراد املایی راجع به واژه ی شبح در صفحه ی 43 نیز تکرار شده است. مصراع:

فراری ام از این "شبه" که چشم وا کنم شبی...

که باید اصلاح شود.

کلیت کار چنگی به دل نزد. کاش می گذاشتند با همان غزل های "عشق هابیل است" خوش باشیم. غزل های تازه تر ناسنجیده اند و ناپخته و داد می زنند که ما پیش از "خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد" سروده شده ایم. کارهای قابل تامل این مجموعه، همان غزل های مجموعه "عشق هابیل است" می باشد.

 

 

4-    دلم شعر است از مریم حقیقت

متاسفانه این مجموعه که توسط انتشار آرام دل منتشر شده، سرتاسر پر است از انواع ایراد های تایپی و وزنی و املایی...

به 10 نمونه در 3 غزل آغازین این مجموعه بسنده می کنم.

صفحه 15، نخستین مصراع این مجموعه ایرادی وزنی دارد که به اذعان شاعر سرایش این شعر بازمی گردد به سال های دور. به هر حال به عنوان تنها یکی خواننده دوست داشتم این کتاب را عاری از این مسایل ببینم.

بیت1:

آسمان ...من... سفر ...آغاز

پر کشیدن به خلوت یک راز

که متوجه شدید وزن این مثنوی "فاعلاتن مفاعلن فع لان" است و مصراع یک پس از سفر، واژه ای دیگر بر وزن همان سفر نقصان دارد.

بیت 3:

من ...تو...من...تو...من...نمی دانم

توی این جاده گیج می مانم

که بازعنایت دارید، یک "من" از قلم افتاده است. مثلن باید این چنین باشد:

من... تو... من... من... تو... من... نمی دانم!

که باز در این صورت توالی من و تو ها به هم ریخته و مصراع دچار عدم توازن معنایی خواهد شد.

صفحه 16:

هی شکستم،مرا شکستم عشق

هی مرا از خودمم گسستم، عشق-

که ایراد تایپی "خودمم" مشهود است و باید یک "م" آن حذف گردد. به منظور حفظ زیبایی و رعایت اصول نگارشی و ویراستاری نیز بایست پس از ویرگول، فاصله ای ایجاد می گردید تا "مرا" از ویرگول فاصله پیدا کند. همین ایراد مثلن به بیت 1 و 3 در نخستین شعر این دفتر نیز وارد است. میان سه نقطه ها و کلمات پیش و پس هیچ فاصله ی منطقی ای رعایت نشده است و این ها همه ناشی از عدم نمونه خوانی این دفتر است.

صفحه 18 بیت:

اضطرابی شگرف پیچیدش؛بارالاها نمی توانم آه

یا محمد بخوان به نام خدا؛ل االه بگو که الا الله

مشخص است که "بارالها" و "لا اله" غلط تایپ شده اند.

صفحه 19 مصراع:

قلبهای سیه هم پیمان سمت اعدامن نور راه افتاد

که باید به شکل:

قلب های سیاه هم پیمان، سمت اعدام نور راه افتاد

تصحیح شود. و این یعنی یک مصراع بیش از 2 ایراد تایپی دارد.

صفحه 21 مصراع آخر:

وزمان وماند وشب خالی جای دریا

که باید به شکل

و زمان ماند و شب خالی جای دریا

تصحیح شود.

 

 

5-    من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم از محمد ارثی زاد

صفحه 37، بیت 4:

با دست مرد روی تن کاج خط بزن

یک، بعد دو... و همین طور پنج، شش

که فارغ از معنا، مثلن باید به شکل زیر باشد:

یک، بعد بعد دو... و همین طور پنج، شش

صفحه 52، بیت 2:

بچش کمی ز تنم، بگیر این لب من

و با غزل بچلان و سپس بکن نشخوار

که "و" در مصراع دوم زاید است و احیانا اشکال تایپی!

صفحه 56، بیت آخر:

او اعتقاد داشت به این جمله دایما

باید برای زندگی حسی درنده داشت

که دیگر اشکال تایپی یا چاپی نیست و متاسفانه ایراد عروضی ست.

صفحه 66، بیت دوم:

بر روی هر دو "سینه" ات جا پای دندانم

در متن جیغت می نویسم "آرام تر جانم"

که این ایراد نیز از همان دست ایراد قبلی ست.

 

 

6-    سجده های سر به هوا از سیدحسین متولیان

صفحه 66، بیت دوم:

قوس "سعود" نون جهان را نشان دهید

که ایراد املایی داشته و باید تصحیح شود:

قوس صعود نون جهان را...

در پاورقی همین صفحه نیز دو بار کلمه ی صعود _در مقابل نزول_ به اشتباه سعود چاپ گردیده است.

صفحه 88، بیت چهارم:

بی "ارز" و آبرو بکش او را شبیه من

که "عرض" درست است به همان معنای حیثیت و آبرو.

 

 

7-    سرفه های گرامافون از محمدرضا طاهری

این کتاب استثنائا هیچ ایراد چاپی و املایی ندارد، جز این که در پیشانی کتاب و در دست نویس خود شاعر که برای بنده یادگار نوشته است، غبطه را از روی حواس پرتی، "قبطه" نوشته است!

گذشته از شوخی مجموعه ی طاهری جزو یکدست ترین مجموعه های غزلی ست که امسال خوانده ام. برای این عزیز آرزوی بهروزی و شادکامی دارم.

 

 

8-    تا دست به واژه می زنم می سوزد از مریم حقیقت

صفحه 34، بیت دوم:

...

بعد از تو کسی براش آدم نشده ست

که به راحتی می شد بگوید:

بعد از تو کسی برایش آدم نشده ست

این ایراد را نه تنها باری دیگر در صفحه56 همین مجموعه می بینیم بلکه در اکثر مجموعه های تازه منتشر شده در حوزه شعر جوان نیز وجود دارد. و من همیشه برای دوستان گفته ام که این غلطی فاحش است که واج "ی" در واژه ی "برای" را حذف کنیم و مثلا بنویسیم: برام یا براش یا برات! شاید این اشتباه از آن جا ناشی شده است که گاه به ضرورت وزن کلماتی مانند چشم هایم را می نویسیم: چشم هام! که هیچ ایرادی هم ندارد. چرا که در این جا "ی" محذوف، جزو کلمه ی چشم ها نیست و در واقع مربوط به ضمیر پسوندی متصل به کلمه است. به جای اینکه بگوییم: چشم ها ام، می گوییم چشم هایم تا تلفظ سهل تری داشته باشد. اما در کلمه ی "برای" حرف "ی" جزو جداناپذیر کلمه است و ما حق نداریم در ادبیات رسمی بنویسیم براش!

تجزیه کلمه بدین شکل است:

برای + اش = برای اش = برایش

همین اشتباه در شعر دیگر دوستان نیز به کرات دیده شده. مثلا مهدی فرجی در مجموعه ی "میخانه ی بی خواب"، صفحه 40 در غزلی که یادآور غزل زیبای

چنان گرفته تو را بازوان پیچکی ام

که گویی از تو جدا نه! که با تو من یکی ام

از حسین منزوی ست، گفته است:

نه... مو به مو همه ی قصه آشناست برام

که دیده بودم در خواب های کودکی ام

که ای کاش از آوردن این کلمه ی محاوره در غزلی وزین و متین پرهیز می کرد که ترانه چیزی ست و غزل چیزی دیگر.

خانم حقیقت ازین دست اشتباهات نگارشی باز هم دارد. به طور مثال در صفحه 55 کتاب مورد نظر آورده است که:

مفهوم نگاش تشنگی بود ولی...

که عین همان بلایی که بر سر "برایش" آمده است، این جا گریبان گیر کلمه ی "نگاهش" شده است. یعنی "ه" که آخرین واج از واژه ی نگاه است، بی هیچ دلیلی جز تساهل و برخورد غیر حرفه ای با کلمه، حذف شده است.

 

 

9-    این ویژگی تو است محشر باشی از محسن سلطانی

صفحه 34، بیت 5:

و از امشب روز خوش را خواب باید دید و بس

روزها شام غریبانند، در خواب است ده

که مشهود است نخستین کلمه در بیت اشتباه تایپ شده است. مثلا باید کلمه ای باشد مانند "باز":

باز امشب روز خوش را خواب باید دید و بس.

صفحه 46، بیت 3:

بانوی آفتاب آمدی امروز از بهشت

دنیا برای آمدن تو وضو گرفت

که ایراد وزنی یا تایپی مشخص است. مثلا باید می گفت:

بانوی آب آمدی امروز از بهشت...

صفحه 64، بیت آخر:

والشهدُ، که تویی مهربان ترین مادر...

این جا نیز ایراد تایپی ست. "و أشهدُ" به معنای گواهی می دهم یا شهادت می دهم، به گونه ای نوشته شده که هم فاتحه ی وزن را خوانده و هم معنای دیگری یافته در مایه های سوگند به شهد و شیرینی!

 

 

 

۱۰ـ دو واو از داوود ملک زاده

رباعی صفحه 28:

گفتم تلفن، نه، بماند بعدن

که ایراد وزنی دارد و باید به جای "نه" هجایی کشیده می آورد. "نه" در واقع هجایی ست کوتاه، می توان با کشیده خواندنش، آن را به هنگام هجای بلند نیز به کار گرفت. منتها هر قدر بکشیمش، جای خالی هجای کشیده را پر نخواهد کرد.

 

 

 

۱۱ـ پلک های قفل شده از آزاده بشارتی

صفحه 18، بیت دوم:

کم خواستم بهانه ی هر روز من شوی

من با توام تو! تو که در پشت پرده ای

بیت را به هر نحوی که بخوانیم و سعی کنیم آن را مظروف زحافی خاص بدانیم، هیچ فایده ای ندارد و نهایت این که ما بین "تو" ها در مصراع دوم هجایی کم آورده است. مثلن فارغ از معنا باید این باشد:

من با توام توام! تو که در پشت پرده ای

صفحه 27، پاره ی دوم:

لبخند می زنم به امیدِ...

                     تو بگو!

تو که تمام هستی من توی دست هات...

که خلا کلمه ای جا افتاده بر شمایل موزون و روی مبارک شما مشهود است. مثلا باید باشد:

لبخند می زنم به امیدِ تو... تو بگو

صفحه 57، بند اول:

فهمیدی اما دیر... فهمیدی اگرچه...

من دیر فهمیدم که باران یعنی باران...

که همین ایراد به یکی از شعرهای خدابخش صفادل عزیز نیز وارد است.

"یعنی" مشتمل بر دو هجای بلند است. حال آن که در این جا شاعر تنها نیاز به هجایی کشیده داشته است.

صفادل می گوید:

آمدی حاجتم روا کردی

یعنی در حق من وفا کردی

که مثلا باید می گفت:

باز در حق من وفا کردی!

صفحه 60، بند دوم:

بیش از این ها نمی توان سر می کرد

آه اما چقدر خون سردی

"می کرد" اشتباه تایپی ست و "کرد" درست است:

بیش از این ها نمی توان سر کرد.

پاره ای حرف های دیگر نیز راجع به همین مجموعه دارم. این که مثلا "رفته ایم" و "باهمیم" قافیه های خوش قیافه ای نیستند و یا این که قافیه کردن "دلخور" با "چطور" در ادبیات رسمی مورد دار است. چرا که طور باید کشیده ادا شود و "واو" آن نیز ملفوظ است. حال آن که "و" در "خور" غیر ملفوظ است و نقش ضمه را ایفا می نماید.

 

 

۱۲ـ دل شیشه ای از پگاه امیر سرداری

صفحه 29، بند سوم:

نمی تونم با حرفای قشنگت

یه مرحم روی زخم کهنه باشم

ایراد املایی ست و "مرهم" درست می باشد.

صفحه 22، بند سوم:

به خدا خسته شده دلم

توی بازی زمونه

دلم، دل باید باشد. منتها از آن روی که گاه ترانه بر اساس ملودی شکل می گیرد نمی توان اظهار نظر قطعی نمود.

 

 

 

۱۳ـ سلاطین گم شده از بنیامین دیلم کتولی

بنیامین رفیق خوب من است و دوستش دارم. مجموعه اش نیز بلاخره منتشر شد و کار خوبی هم از آب درآمده است. کارش هم نه ایراد املایی دارد و نه ایراد چاپی و نه ایرادهای دیگر. اما ایرادی که دارد این است که آدم با خواندن برخی از غزل هایش یاد غزل دیگری از شاعری دیگر می افتد. مثلن:

اولین بیت کتاب:

پدرم روز آخر هر ماه آسمانش بلندتر می شد

مرا ناخودآگاه یا غزل تاثیرگذار محمدصابر تولایی در سال 79 می اندازد:

پدرم هر غروب از سر کار آسمان را به خانه می آورد

یا غزل:

آتش کشید روی دهانش فرات را

گل داد غنچه غنچه لبش کاینات را

با قافیه های: هرات، دوات، نبات، عین القضات و سومنات

مرا به یاد غزل خودم می اندازد:

با استکان قهوه عوض کن دوات را

بنویس توی دفتر من چشم هات را

با قافیه های: هرات، دوات، شاخه نبات، عین القضات و سومنات

که بنیامین هم مستحضر است این غزل را سال 83 نوشته ام.

یا غزل:

تو نیستی و بی تو در انبوه درد ها

زل می زنم به آینه چون پیرمرد ها

باز هم مرا به یاد غزل دیگری از خودم می اندازد:

در فصل دلسپردگی زرد ها به هم

زل می زنیم مثل هماورد ها به هم

که بنیامین این غزلش را درست یک هفته پس از شنیدن غزل حقیر نوشت. گرچه بعدها کتمان کرد که من غزلت را نشنیده بودم و فلان و بهمان. ما هم گفتیم البته عالیجناب.

بنیامین عزیز بیتی دارد در همین غزل:

تنها برای فتح تو شمشیر می زنند

سردارها شوالیه ها گیله مرد ها

و من باز یاد این بیت خودم می افتم:

در پیشگاه لطف تو شمشیر می زنند

مردان شهر با هم و نامرد ها به هم

یا غزل:

هر لحظه در برابر چشمت گزندهاست

این قصه ی تمامی بالابلندهاست

مرا به یاد این غزل قدیمی ام می اندازد:

تا دور باشد از تن بکرت گزندها

آمیخته ست نوش تو با نیشخندها

بگذریم.

برای تمام دوستان آرزوی سعادت و به کامی دارم!

 

 

 

۱۴ـ چشم های تو قهوه ی ترک است از آرش پورعلیزاده

صفحه 39، بیت دوم:

مغر مرا سوار کن از این محل ببر

مغز به اشتباه مغر تایپ گشته است.

صفحه 44 بیت سوم:

جزیره به اشتباه جزیزه چاپ شده.

نقاط ضعف و قوت در این دفتر آرش چون سایرین فراوان است. منتها در مجموع جزو مجموعه های قابل قبول است.

 

 

۱۵ـ یک بغل کاکتوس مجموعه 100 شعر طنز

نکته ای که در این مجموعه توجهم را جلب کرد، پرداختن و ساختن تعدادی شعر طنز با عنایت به شعری خاص بود که مدتی پیش به مدد بلوتوث به سرعت همه گیر شد. همان شعر که دیش دارد و من نه و ریش دارد و من نه... بالغ بر 4 شعر از این 100 شعر به گونه ای همان شعر اند که تنها اندکی بحر متفاوت تری به خود گرفته اند. و الا قافیه و مضمون غالبا همان هستند.

 

 

در خیل مجموعه هایی که به تازگی منتشر می شوند، برخی اوقات به دفاتری برمی خوریم که اشعاری تکراری از مجموعه های پیشین شاعر را نیز با خود دارند. گاه صدای برخی نیز به هوا می رود که چرا فلانی همان شعرها را دوباره در این کتاب آورده است. این مورد که یکی دو سالی ست به امری عادی بدل شده است به چند خاطر روی می دهد. یکی این که ناشر از شاعر جوان می خواهد برای کامل شدن صفحات فیلم و زینک چند شعر دیگر نیز بدو تحویل دهد. شاعر جوان نیز که تمام شعرهایش را تا به حال چاپیده اند و در حال حاضر شعر تازه ای ندارد، مجبور به بازآوری چند قطعه از شعرهای گذشته اش در خلال دفتر تازه می شود.

گاه این بازآوری به این دلیل است که شاعری در شعرهای گذشته اش دست برده و بیتی کم کرده، بیتی افزوده و به اصطلاح ویراستی تازه از شعری ارایه داده است. در این صورت نیز برخی عزیزان این نسخه های تازه تصیح شده و تازه به کمال رسیده را در لابلای مجموعه های تازه شان منتشر می نمایند.

گاه نیز اتفاق می افتد که شاعری نامی به دلایل مالی تن به این کار می دهد که فلان شعرها را که با نشر فلان قرارداد بسته، به امید دریافت خردک حق تالیفی دوباره در اختیار فلان ناشر بگذارد.

مورد سوم اندکی مورد دار به نظر می رسد منتها خوب تر که نگاه کنی به این نتیجه می رسی زمانی که هم شاعر راضی است و هم ناشر، خریدار هم که از روی لطف همیشگی اش اقدام به خرید می نماید، چه اشکالی دارد که هر سه به نوایی برسند؟ در روزگاری که شاعران جوان بی حامی و اسپانسر به حال خود رها شده اند، بگذار دست کم همین آب باریکه وجود داشته باشد.

 

برای امروز زیاده چانه زنی و گمانه زنی! کردیم.

تا فرصتی دیگر بدرود.