نام من عشق است

 

شبی با بید می رقصم ، شبی با باد می جنگم

که من چون غنچه های صبحدم بسیار دلتنگم

 

مرا چون آینه هرکس به کیش خویش پندارد

و الّا من چو مِی با مست و با هشیار یکرنگم

 

شبی در گوشه ی محراب قدری «ربّنا» خواندم

همان یک بار تارِ موی یار افتاد در چنگم

 

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست

که من گریانده ام یک عمر دنیا را به آهنگم

 

به خاطر بسپریدم دشمان ! چون «نام من عشق است»

فراموش ام کنید ای دوستان ! من مایه ی ننگم

 

مرا چشمان دلسنگی به خاک تیره بنشانید

همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم

 بدیع

 

26/5/1386

 

 

 

 

رباعی اذان

 

 

داخل که شدم ، به نام آهو گفتم

با اشک وضو گرفته ، «یاهو» گفتم

 

در مسجد عشق رفته بودم به نیاز

گفتند : اذان بگو ... من از او گفتم

26/5/1386