سلام 

به بونویل و شاهکارش ویریدیانا

 

گرد آفرید شعر سپیدم  عنان به دست -

این بار از کمین به در آمد   کمان به دست

خلخال های ساخته از استخوان به پا

شمشیرهای آخته ی خون چکان به دست

 

در شیشه کرد خون مرا آن که پیش از این

آورده بود قلب مرا با زبان به دست

 

آسان به این پری نرسیدم ؛

که گفته اند : دشوار می رسد پر هندوستان به دست

دنیا به کام ما شد و نوبت به ما رسید

اما ...

 گرفت جای شکر ، شوکران به دست

هرچند جز شرنگ نصیب ام نشد ، ولی

ما ایستاده ایم هنوز استکان به دست

 

شمشیر خون چکان تو ای عشق سرفراز !

تا هست جان سرکش ما همچنان به دست

 

 بدیع