با نام و یاد حسین منزوی  و

درود بر همه ی دوستان .

ما هم یک ساله شدیم . به همین راحتی ... !

عذر بنده را بابت این تاخیر پذیرا باشید  و اما  غزل

 

 

و من از آتش و از تار و پود پنبه تنت

چه دیدنی ست تو با من نبرد تن به تنت

من آتشم و تو از پنبه ای مراقب باش

خدا نکرده نیفتد گذار من به تنت

 

دمی به آینه ها فوت کن بهاراندام !

گلاب و عطر و ازین چیز ها نزن به تنت !

 

برای من یکی از چارخانه ها کافی ست

که میهمان بشوم روی پیرهن به تنت

 

برقص « معبد بشکوه چین » که دیدنی است

طواف دامن گلدار ترکمن به تنت

 

 رسیده آن شب قدری که جبرییل شوم

و باز گو بشود سوره ی دهن به تنت ...

    * * *

چه شد که از ما خاکستری به جا مانده ست ؟

 

 

این هم غزل ...

جشنواره ی شعر رضوی هم که با اعلام نفرات برتر در مرحله ی شهرستانی به کار خود پایان داد .

بنده به عنوان داور این جشنواره در خدمت عزیزان بودم.

تا بهانه ای دیگر ...