درود

25 فروردین ماه افتخار اجرای آیین بزرگداشت روز کلی عطار نیشابوری را داشتم.

جای همه کسانی که تشریف نداشتند خالی.

 

این هم عکسی از لحظه ی شعرخوانی سعید بیابانکی :)

 

در عکس زیر شخص کناری که به دوربین نگاه می کند از اساتید دانشگاه آزاد نیشابور می باشد، همیشه چهره اش مرا به یاد سعدی شیرازی می اندازد!

 

امیدوارم حاضران از این برنامه راضی بوده باشند.

در لینک زیر مشروح این خبر را در خبرگزاری مهر می خوانید:

http://www.mehrnews.com/detail/News/2270908


نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩۳/۱/٢٦
تگ های این مطلب:علیرضا بدیع ¡تگ های این مطلب:روز ملی عطار نیشابوری



 

درود عزیزان

 

با سپاس از همه ی شما که به مناسبت انتشار مجموعه شجره نامه ی یک جن پیام تبریک فرستادید. عزیزانی از شیراز و اصفهان پرسیده اند کجا می توان این مجموعه را تهیه کرد. تا جایی که اطلاع دارم این مجموعه را در شهرهای شما می توان از نشانی های زیر دریافت کرد:

اصفهان ـ فرهنگسرای اصفهان ـ 03112204029

اصفهان ـ کتابفروشی باستان ـ 03112229607

 

شیراز ـ کتابفروشی اسفند ـ 07112252876

شیراز ـ کتابفروشی دانش ـ 07112309261

شیراز ـ کتابفروشی دانشگاه ـ 09173187630

شیراز ـ کتابفروشی سمندر ـ 07112356139

شیراز ـ کتابفروشی کتیبه ـ 07112355284

 

چنان چه هنوز در این کتابفروشی ها موجود نبود به شماره ناشر آقای محسن بیگی تماس بگیرید ایشان پاسخگو خواهند بود:

آقای محسن بیگی 09121591891

 

دوستی در مورد کلاس های آموزشی من در آموزشگاه همراز پرسیده اند. خدمت ایشان عرض می کنم که این کلاس ها به صورت نیمه خصوصی و به مدت 3 ماه با هذف آموزش مبانی ابتدایی شعر مثل عروض و قافیه به مبتدیان تشکیل شده است. برای ثبت نام و آگاهی از زمان بندی و نشانی با شماره زیر تماس بگیرید:

02188205001

 

دیگر این که مطلع شدم کتابفروشی کلیدر نیز در زادگاهم نیشابور کتاب شجره نامه ی یک جن را برای دوستان تهیه کرده است. با تشکر از ایشان.

 

این هم غزلی تازه تقدیم شما:

 

آغوش تو چقدر می آید به قامتم

در آن به قدر پیرهن خویش راحتم

می پوشمت که سخت برازنده ی منی

امشب به شب نشینی خورشید دعوتم

خوشوقتی صدای تو از دیدن من است

من هم از آشنایی تان با سعادتم!

با خود تو را به اوج _ به معراج_ می برم

امشب اگر به خاک بریزد خجالتم

بازار شام کن شب مان را به موی خود

بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم

بر شانه ام گذار سرانگشت برف را

کوهم ولی تمام شده استقامتم

من سیرتم همان که تو می خواستی شده

لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!

جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم

این است از تمامی دنیا غنیمتم

با من بمان که نوبت پیروزی من است

چیزی نمانده است به پایان فرصتم

 

علیرضا بدیع

 


نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٢/۱٢/۱


شجره نامه ی یک جن منتشر شد.

 

پس از حدود یک سال معطلی برای دریافت مجوز انتشار و مسایل مربوط به چاپ کتاب، "شجره نامه ی یک جن" شنبه این هفته منتشر شد و طبق وعده ی ناشر محترم از اواسط این هفته برای فروش به کتابفروشی های تهران ارسال شده است. به گفته ناشر از اوایل هفته آتی نیز پخش این کتاب در شهرستان ها شروع خواهد شد.

 
برای تهیه ی مجموعه ی تازه منتشر شده _ شجره نامه ی یک جن _ به نشانی زیر مراجعه فرمایید:
تهران / خیابان انقلاب / روبروی در اصلی دانشگاه تهران / پاساژ فروزنده / طبقه منفی 2 / کتابفروشی آقای نیک.


قابل ذکر است که به دستور دایره ی ممیزی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از این مجموعه دو غزل کامل به همراه ابیاتی از دیگر غزل ها حذف شده است. ابیات ممیزی شده امشب در همین صفحه قرار داده خواهد شد تا دوستان عزیز پس از تهیه ی مجموعه آن ها را محبت کرده و در خلال اشعار یادداشت نمایند.

شایان ذکر است که شجره نامه یک جن در برگیرنده ی شعرهایی ست که بین سال های 89 تا 92 نوشته شده اند و مضمون برخی از این آثار برگرفته از افسانه ها و داستان هایی خیال انگیز مثل دیو و دلبر و جن و پری و چراغ جادوست! قطع کتاب رقعی ست و در 64 صفحه با قیمت 5000 تومان منتشر شده است. 

عکس زیر را نیز در در دفتر انتشارات فصل پنجم به همراه استاد محمد سلمانی و محسن بیگی عزیز به یادگاری گرفتیم.


نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
تگ های این مطلب:شعر پاییز



 

مشاهده یادداشت خصوصی


نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٢/۸/٢٩


درود

دوستی به نام خانم سمیرا شعری برای محرم خواستند اطاعت امر می کنم:

 

یا حضرت عبّاس! بگو محتشم‌ات را،

از جوهرة علقمه پر کن قلم‌ات را

 

جاری شود از دامنه‌اش چشمه‌ای از خون

بر دوش بگیرد اگر الوند غم‌ات را

 

یک دست تو در آتش و یک دست تو بر آب

دندان به جگر گیر و به پا کن علم‌ات را

 

آن جا که علی اصغر شش ماهه شهید است

شاعر یله کن قافیة درد و غم‌ات را

 

بی نیزه و بی اسب بماناد؛ که بی دست

چون باد برآشوب که دشمن همه بید است

 

بگذار گشایش گر این واقعه باشی

بر علقمه قفلی‌ست و دست تو کلید است

 

ابروی ترک خوردة عبّاس ... خدایا

شقّ القمر از لشکر ابلیس بعید است

 

بر نیزه سر توست که افراشته گردن؟

یا سرخ‌ترین سورة قرآن مجید است؟

 

روزی که سر از ساقة هر نیزه بروید

در عالم عشّاق عزایی‌ست که عید است

 

بایست قلم گردد اگر از تو نگوید

دستی که نویسندة این شعر سپید است

 

شمشیر کن از فرط جنونت قلم‌ات را

چون قافیة باختة شعر یزید است

 

چون قافیة باختة شعر یزید است

شمشیر کن از فرط جنونت قلم‌ات را

 

یا حضرت عبّاس! قدم رنجه کن، آرام

بگذار به چشمان ملائک قدم‌ات را ...

12/12/85

 علیرضا بدیع


نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٢/۸/۱۸



 

شجره نامه ی یک جن معطل صدور مجوز 5 غزل توقیف شده است... 


نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ٥:۳٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٢/٧/۸



قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!
یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق

ترسم که در سماع شوم از دعای دست
آن جا که قبله گاه تو باشی، امام: عشق!

با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان
آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق

از رکعت نخست در افتاده ام به شک
در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق

سی پاره ی حضور مرا چله بست شو
قرآن به سر بگیر و بگو: والسلام عشق!

علیرضا بدیع


نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٢/٥/٧



 

شارل بودلر در آوریل 1821 در پاریس زاده شد. او تحت تاثیر پدر به سمت هنر گرایش پیدا کرد، زیرا بهترین دوستان پدرش هنرمند بودند. شارل بیشتر روزها با پدرش به دیدن موزه‌ها و نگارخانه‌ها می‌رفت. در ۶ سالگی پدرش را از دست داد. یک‌سال بعد از مرگ پدر، مادرش با سروانی به نام ژاک اوپیک ازدواج کرد. شارل همواره از این پیوند ناخشنود بود. در ۱۱ سالگی مجبور شد همراه خانواده به لیونمهاجرت کند. در مدرسه شبانه‌روزی با همکلاسی‌هایش سازگار نبود و دچار کشمکش‌های زیادی با آن‌ها می‌شد. تا اینکه در آوریل 1839 سالی که می‌بایست دانش‌آموخته شود، از مدرسه اخراج شد. در ۲۱ سالگی میراث پدر را به ارمغان برد، اما او با بی‌پروایی این میراث را به نابودی کشاند. شارل در ۲۱ سالگی ازدواج کرد. او علاوه بر شعر به کار نقد روی آورد. شارل بودلر از مطرح‌ترین ادیبان مکتب سمبولیسم بود. او در سال ۱۸۶۷ بر اثر یک سکته قلبی واز کار افتادن نیمی از بدنش از دنیا رفت.شارل اولین کسی بود که واژه مدرنیته را در مقالات خود بکار برد . در ادامه ترجمه یکی از شعرهای وی را به ترجمه ناچیزم بای تان انتخاب کرده ام. این شعر در کتاب گل های رنج نیز آمده است:

بی خشم و خروش

تو را خواهم نواخت

چون قصابی که قربانی اش را نه از روی عداوت مثله کرده باشد

چون موسی که دریا را دو پاره کرد بی آن که بغضی از او به دل داشته باشد

 

در من

کویری ست ترک خورده

که سیراب شدنش به دست خودش بسته است و به چشم تو

_ای تمایل لبالب از امید من_

تو را به گریه وا می دارم

تا خودت فرو بنشانی

آتشکده ای را که دلم بر پا کرده ای

 

این که بر گونه ات فرو می غلتد

اشک نمک سوده ی تو نیست

بغض فرو خورده ی من است که چون زورقی سر به هوا

به پیش می راند آرام

بر رودخانه ای منتهی به آبشاری سر به زیر

 

این که بر گونه ات فرو می غلتد

اشک نمک سوده ی تو نیست

آرزوهای دل مرده ی من است

که سیاه مست از پستوی میکده دویده است به بازار

تا به طبل عداوت بکوبد

 

من اما

آن نغمه ی ناکوکم

که سمفونی الهی را به مضحکه ای بدل کرده است

وصله ای ناجورم من

به پوستین خداوندی!

 

بذله گویی بد طینت با من است

که از طعن و طعنه اش

مارگزیده ای را مانم!

 

زیر زبانم ببری ست که به اشتباه محکوم به اعدام شده است

آی اگر دهان به نعره باز کنم!

 

در سینه ام آتشفشانی دارم خاموش

 

در رگ من سمی سیاه گرم رفت و آمد است

از آن گونه که قاتلی سیاه پوش هر روز به خانه ی کشته اش می رود و هر بار نا امید باز می گردد!

آیینه ای بدشگونم

که پتیاره ای هر شب خود را در آن پیرتر یافته باشد!

 

زخمی دوستانه ام از خنجری عمیق

نقش پنج انگشتم بر گونه ای معصوم

آن چرخ شکنجه ام که آخر بار خودش را نشخوار کرده باشد

 

اعدامی و سرجوخه

هر دو منم!

 

آنک قلب من

قبرستانی ست با اشباحی سرگردان

از دل متروکه ام مپرسید که ضیافت خون آشام هاست

 

شاید قرن ها پیش نجیب زاده ای بوده ام

محکوم به لبخندهای ابدی

اینک اما اگر دهان به لبخند باز کنم

چشم از جهان فرو خواهم بست

چنین که خسته ام...

 

شعر: شارل بودلر

ترجمه: علیرضا بدیع

 

L'Héautontimorouménos

À J.G.F.

Je te frapperai sans colère
Et sans haine, comme un boucher,
Comme Moïse le rocher
Et je ferai de ta paupière,

Pour abreuver mon Saharah
Jaillir les eaux de la souffrance.
Mon désir gonflé d'espérance
Sur tes pleurs salés nagera

Comme un vaisseau qui prend le large,
Et dans mon coeur qu'ils soûleront
Tes chers sanglots retentiront
Comme un tambour qui bat la charge!

Ne suis-je pas un faux accord
Dans la divine symphonie,
Grâce à la vorace Ironie
Qui me secoue et qui me mord

Elle est dans ma voix, la criarde!
C'est tout mon sang ce poison noir!
Je suis le sinistre miroir
Où la mégère se regarde.

Je suis la plaie et le couteau!
Je suis le soufflet et la joue!
Je suis les membres et la roue,
Et la victime et le bourreau!

Je suis de mon coeur le vampire,
— Un de ces grands abandonnés
Au rire éternel condamnés
Et qui ne peuvent plus sourire!

— Charles Baudelaire

 



نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٢/٤/٩



 

ابیاتی از غزلی:

کجاست پرچم امنی برای آزادی؟
بگو که پیرهن چاک خورده ی من کو؟
شناسنامه ی من در کجای تاریخ است؟
کجاست؟ شخصیت خاک خورده ی من کو؟
قلم شده ست سرانگشت جوهرینم باز
نوشت ملّیت لاک خورده ی من کو؟
مرا مجاب کنید ای یلان پوشالی!
که نوجوانی ضحاک خورده ی من کو...؟ 
 
 
 24/3/1392
حوالی 8 بامداد
 
 
 
 


نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٢/۳/٢٤


درود

27 و 28 اردیبهشت برای شعرخوانی در همایش توس تا نیشابور و اجرای آیین بزرگداشت خیام حکیم به نیشابور رفتم.

 

علیرضا بدیع

این هم عکسی از همین مراسم همراه با دکتر فاضل نظری:

فاضل نظری و علیرضا بدیع

پس از سفر چند روزه ی نیشابور نیز به دعوت دوستان در دانشکده علوم پزشکی جندی شاپور عازم اهواز شدم. حضور دوستان مهربان و خونگرم ام سفر کوتاه اهواز را به خاطره ای خوش بدل ساخت. در ادامه گزارشی از این سفر را به قلم خانم آذین می خوانیم که در سایت بیشه نقل کرده اند:

 

صفحه دوستان علیرضا بدیع در سایت بیشه

 

به زودی با غزلی تازه در خدمت تان خواهم بود.

بدرود.


نویسنده : علیرضا بدیع + تو ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٢/۳/٥