بعدالتحریر:

اصلاحیه ضمیمه جیم روزنامه خراسان

عکس بالا تصویر توضیح و پوزش ضمیمه جیم  روزنامه خراسان است. شرح ماوقع در لینک های زیر آمده است.

دیشب نیشابور سفیدپوش شد. اولین برفی بود که مزار علی نجفی به چشم می دید. ساعت از ۱ نیمه شب گذشته بود. برف بود و کولاک. من بودم و گورستانی در برف. خلاصه علی را بیدار کردم و دو نفری تا دیرگاه ضجه زدیم.

 

 

 

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود

من که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

همدمی ما بین آدم ها اگر می یافتم

آه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر

هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

خار چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ست

دسترنج کاج ها غیر از پشیمانی نبود

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار؟

کاش این محراب را آیات شیطانی نبود

***

من که در بندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟

کاش راه خانه ات این قدر طولانی نبود..

علیرضا بدیع

سلام. برای مشاهده ی جوابیه ی بنده به خودزنی و اهانت دوستی عزیز اما عجول به نشانی های زیر مراجعه نمایید:

وبلاگ بهاراندام علیرضا بدیع:

چکی به موچکی

سایت بین المللی اختصاصی مجله موسیقی ایرانیان:

جوابیه تند علیرضا بدیع برای دفاع از آزادی اندیشه

سایت رسمی آقای حجت اشرفزاده (خواننده سنتی):

پاسخ به توهینی که به علیرضا بدیع شد

وبلاگ شخصی آقای هادی حاجتمند (کارگردان):

برای علیرضا بدیع

سایت رسمی آقای میدیا فرج نژاد (نوازنده و آهنگساز سنتی):

یادداشتی برای علیرضا بدیع مرد روزهای سکوت

و در پایان مطلبی از آقای حجت اشرف زاده در باب اصول نقد و مشخصه های منتقد سره که در صفحه مجازی شان منتشر نموده اند:

اصولی برای نقد و منتقد

شایان ذکر است که اصلاحیه ی روزنامه خراسان در شماره آینده ضمیمه جیم به تاریخ ۵ شنبه ٨ بهمن ماه ٨٨ منتشر خواهد شد. شرمندگی اش باشد برای هوچی گران! (تصویر اصلاحیه ی مزبور در بالا آمده است)

و اما جدا از این ها بخوانید مصاحبه ی پیامکی بنده را با روزنامه قدس:

گفتگوی پیامکی با علیرضا بدیع

این هم مشروح جلسه ی نقد دومین دفتر غزل هام "از پنجره های بی پرنده" در خانه ی شاعران ایران توسط آقای عبدالجبار کاکایی:

معرفی و نقد و بررسی از پنجره های بی پرنده

یا حق!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/۳ توسط علیرضا بدیع + تو

درره دل چه لطیف است سفر، هیچ مگو

 

در فرودگاه امام که از دوستان جدا می شوی می توانی اندوه را از نگاه تک تک شان بخوانی. ناصر فیض که این چند روز با شیرین زبانی هایش حسابی همه را به خنده واداشته از همه اندوه ناک تر به نظر می رسد. هر که به سویی می رود و بدین سان سفر هفت روزه ی قونیه با تمام نرمی و درشتی هایش به پایان می رسد.

تا پس گرفتن چمدان ها و بارهای مان از نقاله، خاطرات این چند روز جلو نظرم اکران می شود. کاش برخی از این صحنه ها کلید نمی خورد و یا دست کم می شد به گونه ای دیگر رقم زده می شد. کاش می شد آدمی گاه در این صحنه ها دست ببرد؛ فیلم را به عقب بازگرداند و پلان های ناخوشایند را همان گونه که دلش می خواهد بازنویسی کند. اگر چنین می شد در صحنه هایی از این سفر دست می بردم...

نقاله به چرخش می افتد و ناخودآگاه خاطرات را مرور می کنم.

 

یاد سماع صوفیان در "شب عروس" می افتم و آن شب به یاد ماندنی در قونیه که فضا پر از شمس بود و مولانا بر صدر مجلس نشسته بود و از سر لطف به میهمانان خوش آمد می گفت. مولانا را برای خوش آمدگویی به جایگاه فرا می خوانند. همه از جای بر می خیزیم. "مولانا به روش عالمان دین دستارش را پیچیده و ارسال کرده و ردای فراخ آستین چنان که سنت علمای راستین بود پوشیده است". در جایگاه حضور می یابد. بر شمس سلام می فرستد و تمام سخنانش را در همین یک بیت می افشرد:

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

 

ارکستر سمفونیک عثمانی به اجرای قطعاتی شورافزا می پردازد و در ادامه صوفیان نه یک تن و دو تن بلکه صدها تن و نه یک دور و دو دور که صدها دورمی گردند و ما نه یک دل و دو دل که صدها دل عاشق می شویم. دست هم را می گیریم و می گردیم. حیرانی و شیدایی ست و شعر هایی در گلو مانده که حالا فرصتی یافته اند تا سر برکنند.

 

یاد قبه الخضرای مزار مولانا می افتم.

 

آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود

آمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود

 

پیش از رسیدن بدین مقام ما سی نفر بودیم که به سمت قاف ره می سپردیم. پا که بر آستان مولانا می نهیم هریک به سویی کشیده می شود. انگار سی مرغ که در آستانه ی رسیدن به سیمرغ تاب نیاورند و چنان دچار این جذبه روحانی شوند که سر از پای ندانند و دستار انداز و آستین افشان در هوای دوست چرخان شوند.

 

 

اینک این منم و دلی لبریز از زشتی ها و پلشتی ها.. مولانا! تو بارم می دهی تا لحظاتی سر به دامنت گذارم و از دیده ها و شنیده هایم با تو بگویم؟

 

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا  رستم دستانم آرزوست

 

 مولانا! فرصتی تا این خام تردامن از گذشته استغفار کند و تو نیز همین جا

با بوسه ای توبه نامه اش را موشح فرمای.

مولانا دست بر سرم می کشد و با لبخند و سکوت سر می جنباند که "بلی" و جز که به سر هیچ نمی گوید.

 

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

صداهایی آشنا از خویش بیرونم می کشد. به سمت صدا بازمی گردم. تعدادی از همراهان گرد مهندس عبدالملکیان حلقه زده اند و یک صدا غزل هایی از دیوان کبیر شمس تلاوت می کنند. عده ای زار می زنند و جمعی بی هوش می افتند. کهربای غزل های مولانا اندک اندک مستان را به خود جذب می کند. حلقه ی پریشان ما نرم نرمک مجموع می شود و هرآینه انبوه تر.

 

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت:

"آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو"

 

در مجاورت مزار حضرت مولانا مزار تنی چند از بستگان درجه یک همچون فرزندش سلطان ولد، پدرش بهاءالدین ولد (سلطان العلماء) و تعدادی از مریدان ویژه اش به چشم می خورد. در شبستانی دیگر موزه ای قرار دارد انباشته از لوازم شخصی مولانا و شمس همچون قبا و خرقه ای که شاید شبی فرخنده به دست مبارکش دریده شده ست. رواندازی ترمه با حاشیه های زردوزی. تعدادی قرآن نفیس و نسخه های خطی گران بها نیز چشم نوازی می کنند. معنویت جاری در این شبستان ها را در کمتر جایی دیده ام. تظاهر نیست. نیرنگ نیز. ریا کدام است و دورنگی کجاست؟ هر که آمده از سر عشق و خلوص ره سپرده است و به قول بهمنی عزیز با پای دل بدین مقام در آمده است.

پس از انداختن عکس یادگاری و در آخرین لحظات اقامت در بارگاه مولانا به صرف چای سبز دعوت می شویم. گنبد سبز مولانا.. چای سبز.. جان سبز و آنک سری سبز و ..اما دلی سرخ. دلی سرخ و داغ که می تواند در این زمان جهانی را به آتش بکشاند. دلی سرخ که سیاهی ها را نمی شناسد و با کینه ها بیگانه است و می خواهد همچنان سرخ و داغ بتپد.

 

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها

وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

 

الغرض شرح بی قراری های مان در قبه الخضرا خود دفتری ست که درین مقال گنجا نیست.

قبه الخضرا 

با قاصدکی پرپر در سینه، مولانا را با خیلی دیگر از میهمانان تن ها می گذاریم در حالی که گوشه ای از دل مان را در پستوهای این مقام جا گذاشته ایم. تکه ای از جان مان را در این گوشه از جهان واهلیده ایم و اینک با جانجامه ای نو از آستان جانان باز می گردیم. حال پرنده ای را دارم که نخستین تجربه ی پر کشیدن را شنگ و غرورآمیز به آشیان آورده باشد. سبک تر از کاه و سترگ تر از کوه.

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

خوش تر از جان چه بود؟ از سر آن برخیزد

 

ناگزیر است اما ذهنم آنی امان ندارد از مرور تصاویر ملایم این چند روز.

یاد شعرخوانی دوستانم در دانشکده تاریخ و ادبیات آنکارا می افتم که دانشجویان ترک ادبیات فارسی را انگشت به دهان گذاشته بود.

 

یاد شعرخوانی دوستانم در سفارت فرهنگی ایران واقع در آنکارا می افتم که بوی اعتراض داشت.

مولانا سر فراگوشم می آورد:

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول

آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست

 

 نخستین فرصت شعرخوانی را در اختیار من می گذارند. دو غزل می خوانم و ابتدا عاشقانه ای:

کجاست موعد موعود پس؟ که دلبر من

کشیده است برایم خط و نشان بر لب!

 فاطمه حق وردیان غزلی می خواند که به گفته ی خودش ابیاتی از آن توسط اداره ی فرهنگ و ارشاد سانسور شده ست. مهندس محمدرضا عبدالملکیان که اجرای این نشست را بر عهده دارد به طنز می گوید: دلیل سانسور شدن این شعر را از آقای هادی خورشاهیان بپرسید! خنده های تلخ در فضا پراکنده می شود و برنامه ادامه می یابد. رضا بروسان شعری با محوریت عاشورا می خواند.

یاد شعرخوانی دوستانم در همایش موسم ادبیات در استانبول نیز به خیر. به درخواست دوستی غزل زیر را مرور می کنم:

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

جغرافیای کوچک من بازوان توست

ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من

 همایش موسم ادبیات

یاد قهوه خانه های استانبول و آنکارا نیز به خیر که چای و قلیان و تخته نرد جزو لاینفک شان بود.

در ترکیه بیش از هر حجره یا مغازه ای قهوه خانه و کافی شاپ به چشم می آید. در راسته ی کوچه ها و خیابان هایش نیاز نیست دنبال سفره خانه بگردید. کافی ست سر از گریبان برآرید. بی گمان نخستین حجره که به چشم می آید همان قهوه خانه ای ست که طلب کرده اید. حالا می توانید با خیل دوستان وارد شوید و یک دل سیر چای بنوشید و قلیان (یا به قول ترک ها نارگیلا) بکشید و فضا را شعرناک کنید.

نخستین تصویر که پس از شنیدن نام ترکیه به ذهنم می رسد مسجد است. مساجد ترکیه با معماری قابل توجه شان از هر کوی و برزن سرک می کشند. مساجدی پر تکلف اما صمیمی.

طی روزهای اقامت ما در آنکارا، شاهد راه پیمایی های اعتراض آمیز مردم پایتخت با لباس هایی یک دست سرخ بودیم. موج سرخ آرام هدایت می شد بی آن که کسی زیر دست و پا بیفتد یا زیر ماشین بیاید یا روی از پل عابر پیاده به خیابان پرتاب شود. پلیس نیز مسالمت آمیز سعی بر هدایت جمعیت و سر و سامان بخشیدن به معترضان سرخ پوش داشت.

تو در ستایش زندگی به خیابان رفته بودی

مرگ به تو هدیه کردند

بگریز

یعقوب بروایه بگریز

شاید زمانی که آن تجمعات اعتراض آمیز را می دیدم نخستین شعری که ناخودآگاه برزبانم جاری شد همین شعر شمس لنگرودی بود...

شمس دیگر همسفر غایب ما بود که به دلایل شخصی از این سفر حذر کرده بود. حضور شمس در این سفر می توانست برای ما جوان تر ها بسیار مغتنم باشد. دیگر هم سفر ما بروسان به تازگی گزیده ای از آثار شمس لنگرودی منتشر ساخته و موفق به آوردن 4 مرثیه از 32 مرثیه در تیرماه شمس در این گزیده شده. بروسان چند نمونه از آثارش را به همراه آورده و همین گزیده شمس را به فاطمه راکعی هدیه می دهد. اگر شمس همراه مان بود مولوی های کوچک گردش می نشستند تا از زبان خودش بشنفند:

 

شلیک نکنید آقایان

گلوله دهان را می بندد

هزار در دیگر می گشاید

 

به هر تقدیر انتشار این شعرها در مجموعه ای که وزارت فرهنگ و ارشاد مجوز آن را صادر نموده است جای بسی تعجب دارد. یاد آخرین مجموعه ی غزل هایم می افتم که چند ماه است در فرهنگ و ارشاد برای گرفتن مجوز معطل مانده است. چله ی تاک چهارمین دفتر من است که بر روی ابیاتی از 5 شعر آن انگشت ممیزی گذارده اند. نکته این که به جای برخی کلمات فیلتر شده ام، پیشنهاد هم داده اند:

دل به جای تن!

شعله ی شومینه به جای شهوت شومینه!!

مشروب و منقل حذف شوند. (احیانا باید به جای مشروب، چای بگذارم)

نکاتی که من متوجه نمی شوم این است که واژگان مزبور چه مغایرتی با مسایل حضرات دارد و اگر این مغایرت وجود دارد چرا تنها باید در شعر من بر آن انگشت بگذارند؟

 

یاد شعری با نام ممیزی از جناب محمدعلی بهمنی می افتم. (آخرین مجموعه غزل های بهمنی با نام "من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم" مجوز نشر گرفته و تا بهمن ماه وارد بازار خواهد شد.)

جالب این که غزل مطروحه در پشت جلد خطاب به آقایان فیلتر و در باب ممیزی های ارشاد است! در طول سفر مجموعه ی مزبور را مطالعه کردم. گذشته از فحوا و محتوای غزل ها که متفاوت با دیگر آثار بهمنی ست نوع نوشتار و جمله نویسی نیز منحصر به فرد است. گرچه پیش تر خردک نمونه هایی در غزل های منوچهر نیستانی دیده ایم. منتها به باور من انتشار این دفتر که حجم انبوه آن تراوشات ذهنی پس از انتخابات شاعر است می تواند نشانگر راهی نو در سپیدنویسی و نوشتار نیماوار در غزل باشد.

بگذریم...

شبی بر آستان مسجد ایاصوفیه باهفت پلیس جوان که از سر مهر به کاروان شاعرانه ی ما نگاه می کردند عکس یادگاری انداختیم. انسان گرسنه در پی تکه ای نان است.. گرسنه به دنبای پیاله ای آب.. من و همسفرانم نیز در کشور همسایه با نظامی های ترک عکس یادگاری می گیریم! به راستی که به حرف مردم نباید گوش سپرد. پیش از این با توجه به شنیده هایم مردمان ترکیه را بی فرهنگ و عده ای چپاول گر می دانستم که تا سرت را بگردانی بار و بنه ات را به یغما برده اند. حال می بینم که این حرف شان نیز چون دیگر بافته های ذهنی شان اوهامی بیش نیست.

 

سرزمین من کجاست؟

که در آن نه زن زن است

نه پرنده ها رها...

 

و اما در فرودگاه.. این زمان شاید اگر کسی زاغ سیاه مرا چوب می زد جوانی را می دید که آن سوی نقاله گاه اخم می کند و به فکر فرو می رود و گاه به یکباره لبخند به چهره می آورد. آیا می توانست بفهمد این اشک های شوق و این خنده های غم از سر چیست؟

بر روی نقاله چمدانم را می بینم که مثل طفلی که مادرش را یافته باشد به سویم می دود. چمدانم را که بر می دارم احساس خوشایندی دارم. دستم پر است و دلم خالی. خلاف روز نخست این سفر... می دانم تا مدتانی آرامم و  چند صباحی که در احاطه ی روح مولانا و زیر سایه ی شمس قرار دارم از گزند دشنه و دشنام دشمن به دورم. می دانم این آرامش غنیمتی ست که ازین سفر برای خویشتنم سوغات آورده ام. پس این آرامش را قبایی می سازم و بر دوش جانم می کشم. چمدانم را که برمی دارم به پایان سفر ایمان می آورم. سلانه سلانه به سمت در خروجی فرودگاه راه می افتم و زیر لب زمزمه می کنم:

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن...

 

 

بدرود قهوه خانه های مهربان، مساجد صمیمی، بازارهای بی آزار، جاده های حیران و بدرود منظومه ی شمسی مولانا!

 

حالا در اتاقم پشت رایانه کز کرده ام. موسیقی مورد علاقه ام را به در و دیوار پاشیده ام. آتش به جان شمع ها انداخته ام و عودی روشن کرده ام. چای زعفران دم گرفته ام. به آن چه بر سرم رفته می اندیشم و بی وقفه می نویسم.

آرام تر از همیشه برمی خیزم؛ زلف پنجره ها را به یکسو می زنم و به نیشابور مه گرفته نگاه می اندازم. می دانم تهران نیز حال و روز خوشی ندارد. دود در شهر پرسه می زند. شش ماه است یا مه پیش چشمت را می گیرد و یا دود. پس کی این ابرهای ملال پس زده خواهد شد؟ به امید روزی که از پس این شب های مبهم بتوانیم یک دیگر را به جا بیاوریم.

ساقیا! عربده کردیم که در جنگ شویم

می گلرنگ بده تا همه یکرنگ شویم...

آمین!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/۸ توسط علیرضا بدیع + تو
تک تصنیف حماسی با حال و هوایی وطنی ، با صدای حسام الدین سراج و با شعری از علیرضا بدیع در فضای اینترنت ، منتشر شد.

هلا ای وطن شادی ات کم مباد
به سیمای آزادی ات غم مباد
جهان دل افسرده را جان تویی
چو  جانم  نباشد   جهانم   مباد
هلا هم وطن
ای تو مینای مستی
تو بت ها  شکستی
چه تنها نشستی؟
چنان روزهای درخشان
بیا پایکوبان به میدان
بزن چرخ، راهت گل افشان
به پاخیز، دامن بیافشان
هلا ای وطن غمت را نبینم
نبینم که غمگینی ای سرزمینم

تو دادی به من شور جاری شدن را
ز  هر کینه عاری شدن را
وطن از تو آموختم در زمستان،
بهاری شدن را...

خوشا خاک میهن
خوشا عجز دشمن
به   راه  رهایی
خوشا جان به جانان سپردن

 

برای دانلود این اثر موسیقایی بر روی عنوان تصنیف که در پیشانی همین پست آمده کلیک رنجه فرمایید.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۱٦ توسط علیرضا بدیع + تو

 

جلسه ی نقد و بررسی مجموعه ی "از پنجره های بی پرنده" از ساعت ١۶ الی ١٩ روز دوشنبه برابر 25‌ آبان‌ماه در محل دفتر شعر جوان، واقع در خیابان شهید کلاهدوز، نبش خیابان شهید نعمتی برگزار خواهد شد. منتقد این نشست جناب آقای عبدالجبار کاکایی خواهند بود. برای کسب اطلاعات تکمیلی به نشانی زیر مراجعه نمایید: سایت دفتر شعر جوان

شایان ذکر است که در این جلسه امکان پرسش و پاسخ با میهمانان و نقد اجمالی اثر توسط حاضران در تالار نیز مهیاست.

به امید دیدار شما.

 

7 نامزد نهایی کتاب سال شعر جوان معرفی شدند
 

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: فرهنگ و ادب - ادبیات

هفت نامزد نهایی کتاب سال شعر جوان (جایزه‌ی قیصر امین‌پور) معرفی شدند.

 

به گزارش بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، محمدرضا عبدالملکیان - دبیر سومین دوره‌ی کتاب سال شعر جوان (جایزه‌ی قیصر‌ امین‌پور) - اعلام کرد: ضیاء موحد، محمدعلی بهمنی، ساعد باقری و حافظ موسوی، چهره‌های شاخص شعر و ادبیات، به عنوان داوران مرحله‌ی نهایی کتاب سال شعر جوان، از هفته‌ی گذشته، کار بررسی 21 اثر راه‌یافته به مرحله‌ی نهایی را آغاز کردند که پس از برگزاری چهارمین جلسه‌ی داوری، هفت اثر را به عنوان نامزد‌های کتاب سال شعر جوان معرفی کردند.

 

او اسامی این کتاب‌ها را به ترتیب حروف‌ الفبا به این شرح اعلام کرد: «از پنجره‌های بی‌پرنده» (علیرضا بدیع)، «بی‌خوابی عمیق» (محمدمهدی سیار)، «پارو زدن در خاک» (داریوش معمار)، «دالان حاج مختار پلاک 9» (مجید سعد‌آبادی)، «دروغ‌های مقدس» (حامد ابراهیم‌پور)، «دنیا از ما چشم برنمی‌دارد» (الهام اسلامی) و «نی‌زن، جذامی و باد» (سعدی گل‌بیانی).

 

عبدالملکیان افزود: این آثار طی هفت برنامه‌ی مستقل از روز 18 تا 25 آبان‌ماه با حضور صاحبان نظر و علاقه‌مندان معرفی و نقد و بررسی خواهند شد و هم‌زمان با نشست‌های یاد‌شده، نمایشگاه تخصصی شعر و مسابقه‌ی کتاب‌شناسی از 18 تا 25‌ آبان‌ماه در محل دفتر شعر جوان، واقع در خیابان شهید کلاهدوز، نبش خیابان شهید نعمتی دایر خواهد بود.

 

مراسم پایانی و معرفی کتاب سال شعر جوان در روز 28 آبان‌ماه از ساعت 16:30 تا 20 در خانه‌ی هنرمندان ایران، سالن بتهوون برگزار می‌شود.

 

خبر آرشیوی:

آثار راه‌یافته به مرحله‌ی نهایی سومین دوره‌ی کتاب سال شعر جوان معرفی شدند.

 

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به گفته‌ی محمدرضا عبدالملکیان - دبیر سومین دوره‌ی کتاب سال شعر جوان -، پس از بررسی مقدماتی و داوری مرحله‌ی اول کتاب سال شعر جوان، در مجموع، 21 اثر به مرحله‌ی نهایی داوری رسیدند.

 

این آثار به ترتیب حروف الفبا عبارت‌اند از: «از پنجره‌های بی‌پرنده» علیرضا بدیع، «انگشتان کشیده‌ام» سمانه عابدینی، «با خودم حرف می‌زنم» روجا چمنکار، «بی‌خوابی عمیق» محمدمهدی سیار، «پارو زدن در خاک» داریوش معمار، «دالان حاج مختار پلاک 9» مجید سعد‌آبادی، «دروغ‌های مقدس» حامد ابراهیم‌پور، «دنیا چشم از ما برنمی‌دارد» الهام اسلامی، « دومین پسر مریم» وحید شریفیان، «رجزمویه» امید مهدی‌نژاد، «روزهای بی‌حواس» رضا عابدین‌زاده، «زمین اگر نچرخد» جواد سلطانی، «زیر چتر تو باران می‌آید» مهدی فرجی، « قابیل توبه می‌کند» ابراهیم اکبری‌ دیزگاه، «غزل کلام خدایان است» امیر مرزبان، «کاجی در پهلوی خیابان» آبان صابری، «گنجشک‌ها روی برف راه می‌روند» فریاد ناصری، «لیالی مجنون» محمدجواد آسمان، «من شور» محمود حبیبی کسبی، «نی‌زن، جذامی و باد»، سعدی گلبیانی و «یک آدم با آرواره‌های معمولی» کیانا رشیدی.

 

بر اساس این خبر، پس از داوری مرحله‌ی نهایی، نخست هفت اثری که صاحب بیش‌ترین امتیاز داوری شده‌اند، طی برنامه‌هایی که به مدت هفت شب از 19 تا 25 آبان‌ماه در محل دفتر شعر جوان برگزار خواهد شد، مورد نقد و بررسی قرار خواهند گرفت و مراسم اختتامیه‌ی این جشنواره نیز در روز پنج‌شنبه، 28 آبان‌ماه، در محل خانه‌ی هنرمندان ایران برگزار خواهد شد.

 

 

سلام. غزلی که با هم می خوانیم در دفتر "از پنجره های بی پرنده" آمده است:

 

در سرزمین من زنی از جنس آه نیست

این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست

 

این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق

دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست

 

راندند مردم از دل پر کینه، عشق را

گفتند: جای مست در این خانقاه نیست

 

دنیا بدون عشق چه دنیای مضحکی‌ست

شطرنج مسخره‌ست زمانی که شاه نیست

 

زن یک پرنده است که در عصر احتمال

گاهی میان پنجره‌ها هست و گاه نیست

 

افسرده می‌شوی اگر ای دوست حس کنی

جز میله‌های سرد قفس تکیه گاه نیست

 

در عشق آن که یکسره دل باخت، برده است

در این قمار صحبتی از اشتباه نیست

 

فردا که گسترند ترازوی داد را،

آن‌جا که کوه بیشتر از پرّ کاه نیست،

 

سودابه روسپید و سیاووش روسفید

در رستخیز عشق کسی روسیاه نیست

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۸/۱۱ توسط علیرضا بدیع + تو

 از ملک ادب حکم گزاران همه رفتند

شو بار سفر بند که یاران همه رفتند..

 شاهنامه موسیقی ایران بی رستم شد. استاد پرویز مشکاتیان نت آخر را در بیداد نواخت... روحش قرین حضرت عشق بادا!

 

روشن به خاطر دارم آخرین مرتبه ای را که استاد مشکاتیان از تهران به زادگاه خود یعنی نیشابور آمده بود و زیر درخت گیلاس آزادرای خانه قدیمی مان، کنار حوض لبالب از ماه و ماهی داشت آخرین کاست های منتشر شده اش از جمله مقام صبر را پشت نویسی می کرد تا به پدرم هدیه دهد. من آن سال ها تازه شعر را یافته بودم و از همان ابتدا ابهت و جنم استاد که ما عمو -پرویز صدایش می کردیم- به گونه ای بود که به چشم یک اسطوره نگاهش می کردم. در همان آخرین دیدار گردن زخم بسته ی استاد توجهم را جلب کرد. می دانستم که عمو پرویز به دلیل نوازش بیش از اندازه ی سنتور و این که هنگام نوازش به وجد می آید غرق عرق می شود. می دانستم که دور تا دور گردن عمو پرویز به این دلیل کبره بسته است. در همان عالم کودکانگی با خود می گفتم مگر می شود هنرمندی با این پایه تا این مایه برای فرهنگ و مردم اش از جسم  بگذارد و از جان بگذرد؟ هنر چارچوب پذیر نیست و هنرمند محصور قالب های سفارشی این و آن نمی شود. و همین است که در رسانه ها با رخداد چنین فاجعه هایی انگار نه انگار که آب از آب تکان خورده. انگار نه انگار که بخش اعظمی از فرهنگ و هنر سره ی ما دفن شده است. انگار نه انگار کوهی از ادب ما برای همیشه جلای وطن کرده ست. امروز با خود می گویم هنرمندی نستوه چون استاد مشکاتیان با چه امیدی می توانست از جسم و جان مایه بگذارد در حالی که پشت میز نشینان به گفته ی خودشان در برنامه های پیش رو نیز کما فی السابق هیچ اولویتی برای موسیقی آزاد اندیش ندارند.

به هر تقدیر استاد پرویز مشکاتیان هم این روزگار دون را برنتافت و سرانجام ظهر امروز در سن 54 سالگی از خواب تلخ دنیا به خواب شیرین ابدی فرو رفت تا به رساترین زبان بیداد برآورد که: تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

آری! به دو نیشابوری هم عصرم می بالیدم! یکی ترک وطن کرد و دیگری ترک تن! تا خدا به ما رحم کند.

این مرثیه به ظاهر عاشقانه تقدیم به ملت مظلوم غزه، لبنان، عراق، افغانستان، کره جنوبی و هر آرامگاهی که با مردمانش چون مردگانش برخورد می شود و با یاد استاد آزاداندیش پرویز مشکاتیان:

من نبودم آن که از من در خیالت ساختی

پس تو هم چون دیگران چندان مرا نشناختی

 

سرنوشت قهرمانی مثل من این قصه نیست

راوی من! داستانت را چه بد پرداختی

***

سبز بودم –چون صدای کاج در میدان تیر-

بیرق از پیراهن خونین من افراختی

 

دل خور از دشنام دشمن نیستم! وقتی تو نیز

جای دست دوستی خنجر به سویم آختی

 

تا چه قانون جدیدی کشف خواهد شد؟ مرا

مثل سیبی نیم بسمل بر زمین انداختی

 

روزگار از چهره ات روبند برمی افکند

کنیه اش سهراب بود آن کس که سویش تاختی

 

خیل بیدق ها دمار از شاه درمی آورند

باز هم این بازی پر ماجرا را باختی

علیرضا بدیع

بعدالتحریر: خبر موثق است که طبق جلسه ی امروز در شورای شهر که با حضور مقامات محلی و مسئولین ذیربط برگزار شده ست مقرر گردید که پیکر روانشاد استاد پرویز مشکاتیان به منظور دفن به نیشابور منتقل و روز شنبه 4 مهر ماه 1388 در باغ آرامگاه عطار نیشابوری دفن گردد.

گفتنی ست که مراسم تشییع آن بزرگوار ساعت 9 روز شنبه ی مذکور و از روبروی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور برگزار خواهد شد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٦/۳٠ توسط علیرضا بدیع + تو

یکم این که:

 

 

- "به کجا چنین شتابان؟"

گون از نسیم پرسید.

 

علامه محمدرضا شفیعی کدکنی هم ترک وطن کرد. و این یعنی پاره ی سترگی از فرهنگ و ادبیات ما از کف رفت. برای من که همشهری استادم و منش ایشان را به عنوان الگو پیش چشم نهاده ام این ضایعه ی تاسف بار جبران نخواهد شد.

 

- "دل من گرفته زین جا،

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟"

 

 چهارشنبه شب طبق وعده ی قبلی و به دعوت ایشان قرار بود خدمت شان برسم. آن شب جناب مرتضی کاخی نیز به منزل استاد دعوت شده بودند و به گفته ی جناب کاخی قرار بود راجع به پاره ای مسایل از جمله انتقال کتاب خانه ی شخصی استاد به دانشگاهی که بنده در آن مشغول هستم (آزاد واحد نیشابور) مذاکره نمایند. خلاصه این که می دانستم استاد همیشه برای ثانیه ها ارزش بسیار قایل اند خاصه این که فردا شب نیز عازم سفر به آمریکا هستند و چمدان ها را بسته، وسایل را جمع و جور نموده و کتاب ها برای انتقال به نیشابور بسته بندی نموده اند. پس علی رغم میل بسیار برای دیدار ایشان تماس گرفته و عرض کردم که به رغم عطش فراوان برای دیدار با جنابعالی ترجیح می دهم در فرصتی مناسب تر خدمت برسم.

 استاد قدردانی فرموده و زمان کم و عطش بسیارشان برای تحصیل علم را به گرسنه ای تشبیه نمودند که تنها چند قران در چنته دارد.

 

- "همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم..."

 

آن شب تا صبح بیدار بودم. شاید اگر کمی خودخواه تر بودم بی در نظر داشتن موقعیت اضطراری ایشان خدمت می رسیدم.

 

- "به کجا چنین شتابان؟"

- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."

 

به هر تقدیر استاد مرحمت فرموده و این 5 جلد را که از آخرین کتب پژوهشی شان به شمار می رود، نوشته و به عنوان هدیه برای بنده فرستادند:

1- دفتر روشنایی، بایزید یسطامی – انتشارات سخن

2- نوشته بر دریا، ابوالحسن خرقانی _ انتشارات سخن

3- چشیدن طعم وقت، ابوسعید ابوالخیر _ انتشارات سخن

4- حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر _ انتشارات سخن

5- غزلیات شمس تبریز (مولانا جلال الدین محمد بلخی) _ مقدمه، گزینش و تفسیر محمدرضا شفیعی کدکنی _ انتشارات سخن

 

کتاب ها که به دستم می رسد، پر باز می کنم درست مثل همین کتاب و پرواز می کنم چون هواپیمایی که قرار بود فردای آن شب تهران را به مقصد ایالت نیوجرسی ترک کند. از سویی ناخودآگاه بغض ام ترک می خورد و با چشمانی ابری زیر لب زمزمه می کنم:

- "سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه ها، به باران،

برسان سلام ما را."

 

بنده هم به نوبه ی خویش این اتفاق ناخوشایند را به جامعه ی ادبی، نخبگان و مسئولین محترم! تسلیت عرض می کنم.

 

 

 

  دوم این که:
با برگزاری مراسم اختتامیه در تالار سوره حوزه هنری:
جشنواره شعر و داستان جوان «مینودر» برگزیدگان خود را شناخت

هفتمین جشنواره سراسری شعر و داستان جوان «مینودر» به همت مدیریت امور ادبی استان‌های مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری و با معرفی برگزیدگان پایان یافت.

 
   
 

 

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، در مراسم اختتامیه این جشنواره آرای هیات داوران به این شرح اعلام شد:

اسامی برگزیدگان بخش شعر جشنواره هفتم «مینودر» به این شرح اعلام شد:

نفر شایسته تقدیر شعر نو: سید رسول پیره از تهران، نفرات سوم شعر نو: حسین رضایی از خراسان رضوی، علی اسداللهی از تهران، نفرات دوم شعر نو: سمانه عابدینی از تهران، حافظ عظیمی از تهران، نفرات اول شعر نو: حسین مرادی از سیستان و بلوچستان، سجاد صوری از همدان. نفرات شایسته تقدیر شعر کلاسیک: وحید برزگر از چهار محال و بختیاری، محمد رفیعی از قم،

نفرات سوم شعر کلاسیک: علیرضا رجبعلی زاده از اصفهان و حسین جنت مکان از سمنان،

نفر دوم شعر کلاسیک: علی ثابت قدم از اصفهان،

نفر اول شعر کلاسیک: علیرضا بدیع از خراسان رضوی.

 

گفتنی است، هفتمین جشنواره شعر و داستان جوان «مینودر» با حضور شعرا و داستان نویسان جوان از سراسر کشور و به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری  28 و 29 مرداد در تالار سوره برگزار شد.

 

سوم این که:

 

 همان گونه که پیش ترها نیز عرض کردم سومین مجموعه بنده که گزیده اشعار است توسط انتشارات تکا و با نام گنجشک های معبد انجیر روانه ی بازار شد:

 

 

گنجشک های معبد انجیر

گزیده اشعار علیرضا بدیع

ناشر: نشر تکا (توسعه کتاب ایران)

چاپ اول: تهران 1388

شمارگان: 8000 نسخه

بها: 1600 تومان

160 صفحه – 82 غزل و 4 چارانه

علاقه مندان برای تهیه ی این مجموعه می توانند به نشانی زیر مراجعه نمایند:

تهران/ خیابان انقلاب/ خیابان فلسطین/ بین فلسطین و صبای جنوبی/ موسسه انتشارات های فرهنگی و هنری ایران/ کتابفروشی تکا.

و یا با شماره تلفن زیر تماس حاصل فرمایند:

02133982001

 و در پایان با هم غزلی از این مجموعه می خوانیم:

 

 

به‌کبریت‌نیمه‌سوز دیارم‌

دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی‌

که‌نسب‌اش‌می‌رسد به‌درختان‌سترگ‌

«کوچه‌باغ‌های‌نیشابور»

 

 

کبریت‌های ‌سوخته ‌در سطل ‌آشغال‌ عینا شبیه ‌شاعر از سر گذشته‌اند

تا پیک‌ نیک‌ بدقلقی‌شعله‌ور شود، لبّیک ‌گفته‌اند و سپس ‌در گذشته‌اند

 

کبریت ‌نیز، پشت ‌تریبون‌ قوطی‌اش ‌خوانده‌ست ‌بارها غزل ‌از جنس ‌روشنی‌

البتّه عرض می‌کنم این ‌هر دو جان ‌به‌ کف ‌از خیر زندگانی ‌بی‌شر گذشته‌اند

 

کبریت ‌نیمه‌سوز ـ که ‌ماییم ‌ظاهرا ـ، بر شانه‌اش‌رسالت ‌سنگین‌ روشنی‌ست‌

کبریت‌ها کلاس‌اکابر نرفته‌نیز، از رهبر و امام‌و پیمبر گذشته‌اند

 

تصریح‌می‌کنم متشاعر زیاد هست؛ از جمله: حاج حضرت فندک! که گاه گاه

از روی گاز معده بیانیه می‌دهد ـ این‌ واعظان ‌نرفته ‌به ‌منبر، گذشته‌اندـ

* * *

یک‌قوطی ‌مکعب ‌و یک ‌سیخ ‌سوخته‌ یک ‌گور و نعش‌ شاعر و لب‌های ‌دوخته‌

این‌هر دو، متهم ‌به ‌گناهی‌ مشابه‌اند: از چارچوب خویش فراتر گذشته‌اند...

علیرضا بدیع

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٦/۱۱ توسط علیرضا بدیع + تو

بعدالتحریر:

 

 

دیشب در خواب کسان ما زنده بودند

گرد چراغ نشسته بودیم

دهکده ی دوری بود

برف باریده بود

وتو هنوز درآغوش مادر

کودکی دو ساله بودی

 علی نجفی

 

 

انا لله و انا الیه راجعون

 

شاعر لبخندهای صیقلی، " علی نجفی " به ریخت دنیا خندید.

 

علی نجفی شاعر شوریده و پر شور نیشابوری عصر دیروز در سن 42 سالگی بر اثر سکته ی قلبی در گذشت.

مراسم وداع با این عزیز از دست رفته ساعت ٨ صبح امروز دوشنبه برابر با ١٩ مرداد ٨٨ از دفتر انجمن شعر جوان واقع در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور برگزار می گردد.

مطلبی کوتاه به همراه تعدادی از شعرهای زنده یاد علی نجفی شاعر پر شور و شوریده ی نیشابوری را باری به همراه خودش و از منزل خودش روانه ی دنیای مجازی کردم. می توانید ماحصل آن نشست را در وبلاگ شعر جوان خراسان و به تاریخ 28/6/1387 پی بگیرید. منتها باری دیگر همان شعر ها را در وبلاگ مذکور پیش آیینه ی نگاه شمایان می گذارم.

 

پست سوم وبلاگ شعر جوان خراسان

 

 

 

و اما...

 

شهید اول بوسه!

مگر که خون من است این که می شود نوشت؟

که پیک اولش این گونه برده از هوشت

کلیددار تویی ای نگاهبان بهشت  

بگیر دست مرا و ببر به آغوشت

کشیده ای به ظرافت کمان ابرو را

به قصد جان من و خلق تا بناگوشت

سیاه بخت تر از موی سربه زیر تو شد

هر آن کسی که سرش را نهاد بر دوشت

شهید اول این بوسه ها منم... برخیز!

نشان بزن به لب آخرین کفن پوشت...

علیرضا بدیع

 

 

واقعا سلام!

 

سومین مجموعه غزل هام با نام "گنجشک های معبد انجیر" روانه ی بازار شد.

 

این مجموعه ی ١۵٨ صفحه ای در برگیرنده ی ٩۶ غزل است که ۴۵ غزل آن پیش از این در مجموعه ی نخست ام یعنی "حبسیه های یک ماهی" منتشر شده بودند. تعدادی دیگر نیز از غزلیات این مجموعه ۵ ماه پیش از این در مجموعه ی "از پنجره های بی پرنده" به دست اهل بیت رسیده اند. تعدادی نیز از غزل ها نخست بار است که به کام تان چکیده می شود. امید که خوش بیاید.

گفتنی ست که علی رغم گفته ی بسیاری از سایت ها از جمله نوید شاهد که این مجموعه را مناسبتی خوانده بودند باید به عرض برسانم که جز ۵ غزل مناسبتی، مابقی غزل ها از نظر محتوا آزاد بوده و متاسفانه نمی توان این اثر را به مناسبتی خاص که این سایت ها عنوان نموده اند پیوند داد. 

دوستان برای تهیه ی این مجموعه که به همت انتشارات تکا (توسعه کتاب ایران) با قیمت ١۶٠٠ تومان منتشر شده است می توانند به نشانی زیر مراجعه نمایند:

تهران: خیابان انقلاب/ خیابان فلسطین/ بین فلسطین و صبای جنوبی/ موسسه سازمان های فرهنگی هنری ایران/ انتشارات تکا.

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٥/۱۳ توسط علیرضا بدیع + تو

سلام دوستم!

 

دیری ست که از دشنه و دشنام به دورم

من ماهی خو کرده به این تنگ بلورم

از دوستی دشمن و از دشمنی دوست

گهواره ی لذت شده چون ذلت گورم

***

پرورده ی نازم؛ چه نیازم به پری ها؟

حالا که خود ماه در افتاده به تورم

پیشانی ات ای دوست جهان تاب تر از پیش

آیینه ی مصداقم و وابسته ی نورم

نه غوره، نه انگور! شرابم بکن ای عشق!

یا بی نمکم این همه یا آن همه شورم

ای آینه! هم صحبت من باش که دیری ست

بی سنگ صبور است دل تنگ صبورم

علیرضا بدیع

6/5/88


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٥/٦ توسط علیرضا بدیع + تو

توی اتاق عمل دکتر بی هوشی خواست به چیزهای خوب فکر کنم. خوب سوال ندارد که! من به تو فکر کردم. خواستم داد بزنم که آقای تیغ! نیازی به این ماده های بی هوشی زای به درد نخور وارداتی نیست. من همین که به او فکر کنم از هوش می روم. اما انگار کمی دیر به این فکرافتاده بودم... هنوز داشتم با پرستار ها بلند بلند می خندیدم که سرم سبک شد و رفتم گوشه ای از سقف نشستم تا کارم تمام شود. راستش به عادت کودکی دستم را زده بودم زیر چانه ام و مدام ته مدادم را می جویدم. شاید می خواستم غزلی بنویسم اما بی فایده بود انگار. حوصله ام داشت سر می رفت که کار تمام شد. در ریکاوری به خودم آمدم و سخت گریستم.. شنیده بودم هر که در ریکاوری آن چه را که در عالم واقع نمی تواند گریه می کند... شنیده بودم و حالا می دیدم. کاش می شد تصویر لحظه ی به هوش آمدنم را کنجی از این صفحه ی مجازی می گذاشتم تا شما هم بدانید شاعر عملی! تان چه حرف هایی برای گفتن دارد و توان گفتنش نیست...

غزل زیر را در حال و هوایی بین هوش و مدهوشی و هذیان فریاد زده ام...

 

 

 

"در کلبه ای به نام اتاق عمل"

و عشق آمد و با شوق انتخابم کرد

مرا که شهر کر و کور ها جوابم کرد

سمند نقره نل اش را شبانه زین کردیم

گرفت دست مرا، پای در رکابم کرد

و عشق چشم مرا بست و مشت من وا شد

و عشق بود که وابسته ی نقابم کرد

مرا به جنگلی از وهم و نور و رؤیا برد

میان کلبه کمی ورد خواند و خوابم کرد

و عشق هیات دوشیزه ای اصیل گرفت

سپس به لهجه ی فیروزه ای خطابم کرد

کنار شهوت شومینه سفره ای گسترد

نشست پیشم و شرمنده ی شرابم کرد

دو تکه یخ ته هر استکان می انداخت

و عشق بر لبم آتش نهاد و آبم کرد

گرفت دست مرا در سماع بی خویشی

و چند سال گرفتار پیچ و تابم کرد

و عشق دختری از جنس شور بود و شراب

خمار بودم و با بوسه ای خرابم کرد

***

و عشق آمد و دستور داد: حاضر شو!

در این کویر نمان چشمه ای مسافر شو!

و عشق بغض مرا از نگاه خیسم خواند

گرفت زندگی ام را و گفت: شاعر شو!

 

و عشق خواست که این گونه در به در باشم!

که ابر باشم و یک عمر در سفر باشم!

علیرضا بدیع

 

سلام. راستی دوستان هنوز زنده ام!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٥/۳ توسط علیرضا بدیع + تو

سلام دوستان

۱۲ ساعت دیگر عملی در پیش دارم و نیازمند دعای خیرتانم...

آخر این هفته نیز عملی دیگر...

 

غزلی بخوانیم با هم تازه چون حلوا منتها کمی تلخ...

این حلوای تلخ نذری ست. نذر همو که می دانیم...

 

شهید عشق

 

 

شهید عشقم و ...

 

اگر تمام جهان رو به من قیام کند،

نمی شود که ازین سرزمین جدام کند

حرام باد به آن جنگجو حریم وطن

که در ضیافت خون فکر ننگ و نام کند

به روز واقعه بردار ابروانت را

که هر که آمده شمشیر در نیام کند

مگیر حال مرا تلخ روی من! که شراب

به کام دُردکشان خویش را حرام کند

شهید عشقم و در خورد دیدنت؛ مؤمن

پس از ادای تشهد به حق، سلام کند...

علیرضا بدیع

 

 

دوستان برای تهیه ی مجموعه شعر از پنجره های بی پرنده به نشانی های زیر مراجعه نمایند:

مشهد: پشت باغ نادری/ کوچه شهید خوراکیان/ مجتمع گنجینه ی آفتاب/ کتاب آفتاب

تهران: روبروی دانشگاه تهران- پاساژ فروزنده - انتشارات خانه ی شاعران

نیشابور: خیابان ایستگاه/ کلبه کتاب کلیدر

دوستانی که مایل به دریافت کتاب هستند توجه فرمایند:

نحوه خرید مجموعه:  

علاقمندان می توانند جهت خرید چاپ دوم "از پنجره های بی پرنده"

 به ازای هر جلد مبلغ 2000تومان (قیمت پشت جلد)

به حساب تجارت کارت ٠٠٠٨٢٩۴٠٨١٩١٨ به نام علیرضا بدیع

قابل پرداخت در کلیه شعب بانک تجارت سراسر کشور

واریز نموده  و سپس شماره فیش مربوطه را همراه با نام و آدرس پستی خود بوسیله پیامک به شماره

0٩١۵٣۵٢٩٣۶٣

ارسال نمایند تا در اسرع وقت کتاب بدون هزینه اضافی با پست سفارشی برایشان ارسال شود.

یا عشق تا عشق!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٤/۳٠ توسط علیرضا بدیع + تو

سلام دوستان

سکوت همیشه هم نشانه ی رضایت نیست..

غزلی نوشته ام تا کمی دلم خالی شود باشد که شما نیز دست پر به خانه بازگردید...

 

تسبیح اشک

 

 تسبیح اشک

 

آوخ ازین زمانه که هر دوست، دشمن است

آه کدام آینه بر دامن من است؟

 

هم از تو در گریزم و هم از تو ناگزیر

دامن به دست دارم و دستم به دامن است 1

 

چشمم به هرم اشک دلت نرم کرد و این

تاثیر آه گوشه نشینان در آهن است

 

گفتم به اشک؟ بر مژه ام ردَ اشک نیست

تسبیحْ پاره ای ست که در بند سوزن است

 

کنکاش کن دلیل جوان مرگی اش چه بود؟

این گل جز این که خون هزارش به گردن است

 

تفکیک کن به چشم من اغیار و یار را

چشمم به انتخاب تو ای عشق روشن است

10/4/1388

۱. دامن به دست داشتن کنایه از فرار نمودن از کسی یا چیزی ست.

 

 

دوستان برای تهیه ی چاپ دوم مجموعه شعر از پنجره های بی پرنده به نشانی های زیر مراجعه نمایند:

مشهد: پشت باغ نادری/ کوچه شهید خوراکیان/ مجتمع گنجینه ی آفتاب/ کتاب آفتاب

تهران: روبروی دانشگاه تهران- پاساژ فروزنده - انتشارات خانه ی شاعران

نیشابور: خیابان ایستگاه/ کلبه کتاب کلیدر

 

دوستانی که مایل به دریافت کتاب هستند توجه فرمایند:

نحوه خرید مجموعه:  

علاقمندان می توانند جهت خرید چاپ دوم "از پنجره های بی پرنده"

 به ازای هر جلد مبلغ 2000تومان (قیمت پشت جلد)

به حساب تجارت کارت ٠٠٠٨٢٩۴٠٨١٩١٨ به نام علیرضا بدیع

قابل پرداخت در کلیه شعب بانک تجارت سراسر کشور

واریز نموده  و سپس شماره فیش مربوطه را همراه با نام و آدرس پستی خود بوسیله پیامک به شماره

0٩١۵٣۵٢٩٣۶٣

ارسال نمایند تا در اسرع وقت کتاب بدون هزینه اضافی با پست سفارشی برایشان ارسال شود.

 

یا عشق تا عشق!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٤/٢٠ توسط علیرضا بدیع + تو

پیش درآمد: همان طور که مستحضرید در حال خانه تکانی ام. لذا از همه ی عزیزانی که با قرار دادن لینک این صفحه مجازی در وبلاگ های شان بنده و غزل هایم را رهین لطف شان قرار داده اند خواهشمندم به صورت کامنت اعلام بفرمایند تا در اسرع وقت جبران مافات شود!

1- نخست این که این قصیده کوتاه سر را از ما به یادگار داشته باشید که داغ است و تازه مثل نان  سنگک:

 

 

                                                    به مرتضی امیری اسفندقه

قصیده واره درنگ                        

 

هر آینه آیینه و هر آینه سنگم

هم سنگم و هم آینه.. من نام ام و ننگم

از اصل خودم دورم و با وصل تو مغرور

من نایم و نیزارم! من ماه و پلنگم!

تا موعد جوشش برسد چلّه گزیدم

من خوشه ی انگورم و در حال درنگم

با آب به آیینم و با صخره به تسخر

هم مرد قلمدانم و هم مرد تفنگم

همسایه ی عطّارم و از تیره ی تاتار

پر می شود از ساچمه ی واژه فشنگم

عصیان گر و بدخلق چونان کرگدنی پیر

با دشمن اگر صلح کنم با که بجنگم؟

همزاد پری هایم و از آدمیان دور

آنسان که کس آسان بنیاورده به چنگم

از "سوره ی انگور" لبالب شده جانم   1

نی سرخوش مشروبم و نی نشئه ی بنگم

من نورم و غم نیست که در سیر سماوات

در چشم بلورین بدنان رنگ به رنگم

اسفندقه دریاب که دلگیرم و دلتنگ

انگار که پیراهن دنیا شده تنگم

از شهر دل آزرده و از جمع گریزان

چون برگ به امید نسیمی کله ونگم

با قصّه ی تکراری اش افسون نشوم تا

آگاه به افسانه ی این شهر فرنگم

آزرده ام از دشمن و افسرده ام از دوست

تقدیر عجین کرده به هم شیر و شرنگم

از زندگی بی همه کس خیر ندیدیم

کی می رسی ای مرگ؟ تو را گوش به زنگم

علیرضا بدیع

 

1- نام مجموعه شعر اخیر علیرضا قزوه

 

" هیچ وقت خدا یک چیز واقعی را، حالا هرچه که می خواهد باشد، پشت یک ظاهر دروغین پنهان نکرده ام. یعنی یاد نگرفته ام عکس چیزی باشم که هستم. یا به چیزی تظاهر کنم که به بعضی آدم ها منزلت معنوی می دهد. از این منزلت های معنوی دروغینی که خوب به شان دقیق شوی، تصنعی بودن شان پیداست...."

2- اگر "کافه پیانو" اثر فرهاد جعفری را خوانده باشید به خاطر می آوردید که رمان یا این بند آغاز می شد. راوی که خود مولف- فرهاد جعفری- ست چنان که خود نیز در پایان داستان آورده است در این رمان به شرح روزهای عسرت و روزهای روشن خویش پرداخته ست. به طوری که شاید در نگاه اول خواننده گمان برد در حال خواندن سررسید یک قهوه چی وبلاگ نویس است که به تصادف به دستش رسیده ست. نثر رمان قابل توجه و جذاب است. استفاده از کلمات متعارف در میان نسل سومی ها یا به اصطلاح زبان مخفی، عدم اجتناب از بازگویی و تصویر سازی شخصی ترین لحظات خصوصی زن و شوهری جوان و استفاده ی مدام از اصطلاحات رایج و حتا ذکر نام انواع و اقسام مارک ها و برندها همه و همه این نکته را بر مخاطب آشکار می سازد که نویسنده علاوه بر این که یک قهوه چی معمولی نیست بلکه با توجه به اظهار نظرها و نگرش وی، دستش از بسیاری از افرادی که ادعای نوعی روشن فکری هنرمندمآبانه دارند جلو است. دیگر نکته ای نویسنده به خوبی از آن سود جسته و در غیرمنتظره ترین لحظات به کمک متن و یکنواختی خاکستری آن آمده طنزهای زیر پوستی ست. به طور نمونه در صحنه ای که در خانه ای نم کشیده، متعلق به دوست فرهاد جعفری _نویسنده و قهرمان داستان_ اتفاق می افتد و درست در اوراقی که انتظار هیچ معجزی نمی رود و همه چیز آماده ست تا همراه با خواندن سرگذشت شخصیت ها چند قطره اشک در خلوت بر گونه ها جاری بسازید، تصویرسازی مولف حول محور یک قوطی کنسرو خورش قرمه سبزی و شیرین زبانی های راوی دست اویزی می شود تا یک شکم سیر بخندید و تازه برای هرکس هم که تماس می گیرد بازخوانی کنید! از این صحنه ها در این رمان 268 صفحه ای کم نیست.

روی جلد کتابی که در دست من است نوشته شده: چاپ بیست و یکم! و این را سبزی فروش سر کوچه ی ما هم می داند که در این روزگار وا شدن پای کتابی به چاپ خانه، آن هم برای بیست و یکمین بار یعنی چه!!

به هر تقدیر برای فرهاد جعفری عزیز آرزوی توفیق و سعادت دارم و منتظر می مانم تا به زودی کتاب های تازه ترش بر پیشخوان کتابفروشی ها نمایان شود تا ما هم یک فنجان قهوه ترک برایش دم بگیریم و بگوییم: دست مریزاد! البته گفتن این نکته هم ضروری می نماید که در امر شیرین کردن قهوه ی جناب جعفری هیچ مداخله ای نخواهیم کرد.

پیشنهادم این است که شما هم هرچه زود تر و تا این قهوه داغ است لبی تر کنید. خبر ها حاکی ست به دلایلی، این رمان پر فروش از طرف ادارات ذیربط مورد بازپرسی قرار گرفته ست. پس تا کرکره های کافه پیانو پایین کشیده نشده است دست به کار شوید.

کافه پیانو

اثر فرهاد جعفری

تقدیر شده در جایزه ادبی اصفهان

برگزیده نظرسنجی روزنامه اعتماد از منتقدان به عنوان بهترین رمان سال 1386

نشر چشمه

چاپ اول: زمستان 1386

چاپ بیست و یکم: بهار 1388

تیراژ: 3000 نسخه

قیمت: 4800 تومان

تلفن ناشر: 02166957577 و 02188907766

 

 

3- سوم این که سلام و این که لابد این روزها مثل تنور در تب و تابم و دلخور و عصبانی که نشسته ام غزلی گفته ام مثل نان سنگک و این که امیدوارم چسبیده باشد.

4- طبق وعده ای که با شما و دل خودمان کردیم معرفی کتاب عزیزان مان را ادامه می دهیم. 

 

 

مجموعه شعر غلامرضا طریقی

عنوان: هر لبت یک کبوتر سرخ است

نشر: سوره مهر

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨۶

شمارگان: ٢٢٠٠

مشخصات ظاهری: ٨٠ صفحه

قیمت: ؟

تلفن ناشر: ٠٢١۶۶۴۶٠٩٩٣

 

 

 

مجموعه شعر علی محمد مودب

عنوان: الف های غلط

نشر: سوره مهر

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨۶

شمارگان: ٢٢٠٠

مشخصات ظاهری: ٧٢ صفحه

قیمت: ؟ (این سری مجموعه های سوره مهر نمی دانم چرا قیمت ندارد! ما که همه جایش را گشتیم نبود! نگرد نیست!!!)

تلفن ناشر: ٠٢١۶۶۴۶٠٩٩٣

 

 

مجموعه شعر علی داوودی

عنوان: نام تو چیست؟

نشر: سوره مهر

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨۶

شمارگان: ٢٢٠٠

مشخصات ظاهری: ۵۶ صفحه

قیمت: ؟ (ایضا)

تلفن ناشر: ٠٢١۶۶۴۶٠٩٩٣

 

 

 

 

مجموعه شعر سید محمد ضیا قاسمی

عنوان: باغ های معلق انگور

نشر: سوره مهر

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨۶

شمارگان: ٢٢٠٠

مشخصات ظاهری: ٨٨ صفحه

قیمت: ؟

تلفن ناشر: ایضا

 

 

 

مجموعه شعر ناصر فیض

عنوان: املت دسته دار (طنز)

نشر: سوره مهر

نوبت چاپ: دوم/ ١٣٨٧

شمارگان: ٢٢٠٠

مشخصات ظاهری: ١۶۶ صفحه 

قیمت: ٢٢٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١۶۶۴۶٠٩٩٣

 

 

 

 

مجموعه شعر آیینی مهدی رحیمی

عنوان: رقص بر پل چینود

نشر: آرام دل

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨۶

شمارگان: ٢٠٠٠

مشخصات ظاهری: ٩۶ صفحه

قیمت: ١۵٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١۶۶٩٧١۶٩٧

 

 

 

 

مجموعه شعر مرتضی حیدری آل کثیر

عنوان: خورشید در عبای تو پیچیده ست

نشر: آرام دل

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨۶

شمارگان: ٢٠٠٠

مشخصات ظاهری: ١۶٠ صفحه

قیمت: ٢٧٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١۶۶٩٧١۶٩٧

 

 

 

مجموعه شعر غلامرضا طریقی

عنوان: جهان غزلی عاشقانه است

نشر: هزاره ققنوس

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨٧

شمارگان: ١٢٠٠

مشخصات ظاهری: ١٢٨ صفحه

قیمت: ٢۴٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٩١٢۵١١٠٧٢٨

 

 

 

مجموعه شعر افشین علا

عنوان: کودکانه ها و غزل

نشر: انجمن شاعران ایران

نوبت چاپ: اول/  ١٣٨٨

شمارگان: ٢٢٠٠

مشخصات ظاهری: ١٣٢ صفحه 

قیمت: ٢۵٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١٢٢۶١٧١٧٨

 

 

 

 

مجموعه شعر احمدرضا احمدی

عنوان: عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود

نشر: افکار

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨٧ 

شمارگان: ١١٠٠

مشخصات ظاهری: ١۴۴ صفحه

قیمت: ٢٠٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١٧٧۵١٠٩٨٣

 

 

 

 

مجموعه شعر رسول بونان

عنوان: من یک پسر بد بودم

نشر: افکار

نوبت چاپ: دوم/ ١٣٨٧

شمارگان: ١٢٠٠

مشخصات ظاهری: ٩٢ صفحه 

قیمت: ٢٠٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١٧٧۵١٠٩٨٣

 

 

 

مجموعه شعر رسول یونان

عنوان: پایین آوردن پیانو از پله های یک هتل یخی

نشر: افکار

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨٨ 

شمارگان: ١١٠٠

مشخصات ظاهری: ١١٢ صفحه 

قیمت: ٢۵٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١٧٧۵١٠٩٨٣

 

 

 

مجموعه شعر مجید سعدآبادی

عنوان: قزل آلای خال قرمز

نشر: دفتر شعر جوان

نوبت چاپ: اول/  ١٣٨٨

شمارگان: ١١٠٠

مشخصات ظاهری: ٩۶ صفحه

قیمت: ٢٠٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١٢٢١٧١٧٨

 

 

 

مجموعه شعر شهرام مقدسی

عنوان: احتمالا تو هم باید یک روباه باشی

نشر: دفتر شعر جوان

نوبت چاپ: اول/  ١٣٨٨

شمارگان: ١١٠٠

مشخصات ظاهری: ١٠٠ صفحه 

قیمت: ٢٠٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١٢٢۶١٧١٧٨

 

 

 

مجموعه شعر زهرا حیدری

عنوان: دیگر به ماه اعتقادی ندارم

نشر: دفتر شعر جوان

نوبت چاپ: اول/  ١٣٨٨

شمارگان: ١١٠٠ نسخه

مشخصات ظاهری: ٨٨ صفحه

قیمت: ١٨٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٢١٢٢۶١٧١٧٨

 

 

 و اما دو مجموعه ی شعر سپید زیر را نه از نمایشگاه، که به لطف دوستانی به جز مولفینش به دست آمده ست:

 

مجموعه شعر الهام اسلامی

عنوان: دنیا چشم از ما بر نمی دارد

نشر: شاملو

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨٧

شمارگان: ١١٠٠

مشخصات ظاهری: ۵۶ صفحه 

قیمت: ١۵٠٠ تومان

تلفن ناشر: ٠٩١۵١١١۵۶٠٨

 

 

 

مجموعه شعر آبان صابری

عنوان: کاجی در پهلوی خیابان

نشر: سخن گستر

نوبت چاپ: اول/ 1387

شمارگان: 1000

قیمت: 1500 تومان

مشخصات ظاهری: 88 صفحه

 و این که چقدر این دو مجموعه را قابل تامل دیدم.

 

 

 طی دو سه روز گذشته نیز چند مجموعه به لطف حضرت دوست به دستم رسید که ضمن تشکر از رسولانش به معرفی این رسایل می پردازم.

 

مجموعه شعر احسان قدیمی

عنوان: سمت سرازیر پایتخت

نشر: پرنده

نوبت چاپ: اول/ 1387

شمارگان: 3000

مشخصات ظاهری: 48 صفحه

قیمت: 1000 تومان

تلفن ناشر: 09123955461

 

 

 

مجموعه شعر محمدحسین انصاری نژاد

عنوان: یک باغ زخم تر

نشر: همسایه

نوبت چاپ: اول/ 1377

شمارگان: 2000

مشخصات ظاهری: 70 صفحه

 

 

 

 

مجموعه شعر محمدحسین انصاری نژاد

عنوان: و زلیخاست که بر پیرهنم می خندد

نشر: همسایه

نوبت چاپ: اول/ 1386

شمارگان: 2000

قیمت: 1200 تومان

مشخصات ظاهری: 77 صفحه

 تلفن ناشر: 09121486961

 

 

 

 

 

 

مجموعه شعر محمدحسین انصاری نژاد

عنوان: قدری آسمانی تر

نشر: اسوه

نوبت چاپ: اول/ 1387

شمارگان: 1000

مشخصات ظاهری: 88 صفحه

 

تا بهانه ای دیگر بدرود...

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٢۸ توسط علیرضا بدیع + تو

 

چه سلامی؟ چه علیکی؟

 

بیزارم از طراوت اردیبهشت ماه در انتظار خش خش پاییز مانده ام

در گوش این اتاق سه در چار مدتی ست غیر از ترانه های "فروغی" نخوانده ام

موی پدر از آینه خاکستری تر است؛ رنگ نگاه مادرم از قهوه تلخ تر

اوقات را به کام همه تلخ کرده ام؛ نفرین به من که آینه ها را شکانده ام

این خانه بوی شربت اعصاب می دهد.. این شهر بوی الکل طبی.. جرثقیل

تا خاک از تشنج من بارور شود، در باد های هرزه دلم را تکانده ام

من آدم ام.. رسالت ام اندوه زندگی ست.. من عادلانه با همه تقسیم می کنم

اندوه شاعرانه ی خود را که سال هاست از مصرعی به مصرع دیگر کشانده ام

قرآن روی طاقچه لب بسته سال هاست.. گلدسته های مسجد پژمرده اند آه!

از مردگان سراغ خدا را گرفته ام _دستی اگر به سنگ مزاری رسانده ام_

من مثل نسل سوخته ی دور از آفتاب محتاج چند متر مربع تنفس ام

عالیجناب جامعه! خورشید کو؟ که من بر شانه های این شب دم کرده مانده ام

من متن زندگانی از دست رفته را با نقطه ی گلوله به پایان رسانده ام

من متن زندگانی از دست رفته را با نقطه ی گلوله.

علیرضا بدیع

 

 

 

 

قول داده بودم اگر مجالی بیابم بهترین دستاوردهایم از نمایشگاه کتاب امسال را با شمایان نیز در میان بگذارم.

منتها پیش از آن که وارد نمایشگاه مجازی شویم لازم می دانم نکاتی را عرض کنم. یکی این که بی گمان مجموعه های بسیار ارزنده و شایان توجه دیگری نیز در نمایشگاه امسال عرضه شده منتها من به دلیل کمبود وقت و نا آشنایی موفق به خرید آن ها نشده ام. دیگر این که شاید تاریخ انتشار برخی از این مجموعه ها بازگردد به مدتان قبل و در نمایشگاه های سال های پیش نیز در معرض قرار گرفته باشد اما نکته این جاست که هرچه هست به باور حقیر این مجموعه ها هنوز طراوت و حلاوت خود را حفظ کرده و قابلیت معرفی مجدد را دارا می باشند. اگر احیانا در میانه ی راه خسته شدم می روم و پس از رفع خستگی دوباره بازمی گردم. پس این پست تا زمانی که اعلام نکرده ام ادامه دارد. در این پست تنها به معرفی سطحی و اجمالی بسنده می کنم اگر توفیقی دست داد در پست های آتی ذره بین برداشته و بیشتر به ذهن و زبان شاعر نزدیک می شویم و همراه با معرفی مفصل یک یک آثار را نیز مورد تحلیل و بررسی قرار می دهیم. نکته ی دیگر این که دوستانی که مایل به معرفی آثارشان در این صفحه ی مجازی هستند، شعرهای واقعی شان را به نشانی زیر ارسال نمایند تا در اسرع وقت در تیررس نگاه علاقه مندان قرار بگیرد:

خراسان رضوی/ نیشابور/ صندوق پستی ٩۶۵/ علیرضا بدیع

 

خوب! بپردازیم به معرفی اجمالی دستاوردهای مان از سفر چین و ماچین!

چندی پیش در سومین کنگره ی ملی شعر سیستان افتخار هم اتاقی و هم نشینی با استاد محمد علی بهمنی فراهم شد. ذکر خیر مجموعه های تازه منتشر شده ی بانو مریم جعفری آذرمانی را از زفان استاد شنیدیم. چند شب بعد نیز که سعادتی دست داد شبی در نیشابور در رکاب استاد باشیم، ایشان در پاسخ به پرسش یکی از شاعران نوجو و نوقلم، دوباره نام مریم جعفری آذرمانی را به عنوان یکی از شاعران جوان و قابل تامل ذکر نمودند. بنده پیش تر از این ها جعفری را با دو مجموعه پیانو و سمفونی روایت قفل شده می شناختم. ابرام استاد، تصمیم ام را برای خرید مجموعه های تازه تر جعفری هنگام عزیمت به نمایشگاه قطعی کرد. حالا این دو اثر خواندنی را به شما هم پیش نهاد می کنم:

 

عنوان: هفت

نشر مجنون

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨٧

قیمت: 1٩٠٠ تومان

شمارگان: ١٠٠٠ نسخه

این مجموعه در برگیرنده ی 7 مسمط نو است که در 36 صفحه بر پیشخوان کتابفروشی ها حسن آرایی می کند.

یکی از این هفتگانه ها را سقف می شکافیم:

زمستان وحشی سوار درختان

به آتش کشیده ست کار بیابان

تن زخمی ماه در ابر پنهان

کسی هست آیا در این دردباران

 

به درمان بگوید که دارو بیاور

 

همین زندگی با دو پای مردد

که عمری دویده ست در مرگ ممتد

بدش در کمال است و خوبش مجرد

صدا می تواند گلو را ببلعد

 

اگر نای داری هیاهو بیاور

 

کمی خنده بردار و بازیگری کن

به انصاف بنشین سپس داوری کن

درین خسته مرداب نیلوفری کن

زمین را بسوزان و خاکستری کن

 

پس آتش بگیر و به این سو بیاور

 

چه عشقی؟ که دل نیست در سینه ی او

تمام تنش پر شد از کینه ی او

چه آهی؟ که نفرین بر آیینه ی او

شب محض در صبح آدینه ی او

 

اگر کینه ای داری از او بیاور

 

شبیه خودش می شود آسمانش

زمین سیاه از غم مردگانش

همه مانده در وحشت آن چنانش

هم از این جهانش هم از آن جهانش

 

به آیین آیینه ها رو بیاور

 

 

 

و اما دیگری:

 

 

 

عنوان: زخمه

نشر مجنون

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨٧

قیمت: ٢٩٠٠ تومان

شمارگان: ١٠٠٠ نسخه

این مجموعه در برگیرنده ی ۵٩ غزل نو است که در ٨٠ صفحه بر پیشخوان کتابفروشی ها خودنمایی می نماید.

با هم یکی را قسمت می کنیم:

به شما می نویسم این ها را آی مردم مخاطبان منید

جوهر از خون چکیده است این بار حرف زخم است مرهمی بزنید

عنکبوتی ست پشت هر غزلم تار را می تند قلم به قلم

که به چنگش گرفته در بغلم دور دردم کمی دوا بتنید

گفته ام از نبودن از بودن از سرودن مدام فرسودن

شعر یعنی به مرگ افزودن که شما زنده های این کفنید

شرح حال شماست دفتر من ای درختان ریشه در سر من

می نویسم اگر چه می دانم که به هر شعر تازه می شکنید

این غزل مثل هر غزل ساده ست شاعرش تا همیشه افتاده ست

گرچه از اوج خویش افتاده ست مریم جعفری ست کف بزنید

زخمه/ ص 46

برای مریم جعفری کف می زنیم و امید داریم در عشق روزافزون باشد.

 

 

 

 

مجموعه شعر مهدی عابدی

عنوان: هزار و سیصد و شب

نشر سوره مهر

نوبت چاپ: اول/ 1388

شمارگان: 2500 نسخه

قیمت: 2400 تومان

این مجموعه شامل 53 غزل است و در 112 صفحه شایع شده.

 

 

 

 

مجموعه شعر محمد مهدی سیار

عنوان: بی خوابی عمیق

نشر سوره مهر

نوبت چاپ: اول/ 1388

شمارگان: 2500 نسخه

قیمت: 2200 تومان

ای مجموعه ی 96 برگی دارنده ی سپید، غزل، رباعی و دوبیتی ها سیار است.

سیر در این مجموعه سرشار از لطف است.

 

 

 

مجموعه شعر محمود حبیبی کسبی

عنوان: من شور

نشر: سوره مهر

نوبت چاپ: اول/ 1388

شمارگان: 2500 نسخه

قیمت: 2400 تومان

این درخت 104 برگی غزل ها و مثنوی های حبیبی کسبی را در بغل گرفته است.

 

 

 

 

مجموعه شعر محمد مطر با ترجمه عبدالرضا رضایی نیا

نشر: سوره مهر

عنوان: پلاکارد ها

نوبت چاپ: اول 1385

شمارگان: 1100 نسخه

160 صفحه

تلفن ناشر: 02166460993

 

 

 

 

مجموعه شعر مهدی مظاهری

عنوان: پنجره های بی اتاق

نشر: دفتر شعر جوان

شمارگان:

 1100 نسخه

نوبت چاپ: اول/ 1388

قیمت: 2000 تومان

طرح جلد: علی داوودی

این اتاق 100 پنجره رو به جنگل دارد. 31 پنجره ی غزلناک و 22 پنجره ی سپید.

 

 

 

 

مجموعه شعر حامد عسکری

عنوان: خانمی که شما باشید

نشر: شانی

نوبت چاپ: اول/ 1388

شمارگان: 1000 نسخه

قیمت: 1700 تومان

طرح جلد: سید سلمان علوی

شماره تلفن ناشر: 09123632853

 

 

 

 

مجموعه شعر مرتضی نوربخش

عنوان: درخت پرنده

نشر: هزاره ققنوس

نوبت چاپ: اول/ 1386

شمارگان: 1500 نسخه

قیمت: 2000 تومان

تلفن ناشر: 09125110827

این پرنده 117 بال دارد با پر هایی سپید و غزل وار!

 

 

 

 

در نمایشگاه سری زدم به غرفه ی دفتر شعر جوان برای تهیه ی مجموعه شعر عباس چشمی عزیز. فروشنده گفت تمام کردیم منتها از مجموعه خانم فاطمه سالاروند داریم! گفتم بدین لطفا! لطف کرد و مجموعه ی زیر را گذاشت در کیسه فریزر:

مجموعه شعر فاطمه سالاروند

عنوان: پیغام گیر خاموش

نشر: دفتر شعر جوان

نوبت چاپ: اول/ 1387

شمارگان: 1100 نسخه

قیمت: 1800 تومان

کتاب 124 برگ زرین دارد مشتمل بر غزل و سپید.

 

 

 

ذکر خیر عباس چشمی عزیز شد بد نیست همین جا اثرش را معرفی کنم. گفتنی ست که این مجموعه را نه از نمایشگاه که از خانه ی شاعران و در سفر اخیرم به تهران خریده ام:

 

مجموعه غزل عباس چشمی

عنوان: کاش کمی بد بودی

نشر: انجمن شاعران ایران

نوبت چاپ: اول/ 1388

شمارگان: 1100 جلد

تلفن ناشر: 02122617178

کتاب 112 صفحه ای ست و همین دیگر!

 

 

 

 

مجموعه شعر فاطمه حق وردیان

عنوان: من زندان توام یونس

نشر: ایلیا

نوبت چاپ: اول/ 1387

شمارگان: 1100 نسخه

قیمت: 1200 تومان

تلفن ناشر: 09111386892

این زندان دل باز 64 در رو به آزادی دارد هم غزل و هم سپید!

پیش از این از وی دیازپام 10 را حب انداخته بودیم!!

 

 

 

 

مجموعه شعر سیدرضا محمدی

عنوان: کاغذباد

نشر: سوره مهر

نوبت چاپ: اول/ 1387

شمارگان: 2200 نسخه

مجموعه 76 صفحه دارد و کارهای سپید و غزل های شاعر را در بر می گیرد.

 

 

این پست ادامه دارد...


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٢٢ توسط علیرضا بدیع + تو

سلام

امید که اردیبهشت جان تان معطر مانده باشد.

شنبه ای که گذشت قرارداد مجموعه شعر گنجشک های معبد انجیر با انتشارات تکا امضا شد. طبق گفته ی جناب سخنور مرحله ی صحافی تا پایان هفته به اتمام رسیده و اگر خدا بخواهد اوایل هفته ی آینده منتشر می شود.

ابیاتی از غزلی...

 

ای گنج روانی که عیان روی زمینی

حیف از تو که با هر کس و نا کس بنشینی

اسپندم از آن رو که مبادا بدرخشد

در حلقه ی صاحب نظران چون تو نگینی

تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم

یک باغ انار است و یکی کاسه ی چینی

لبخند تو با اخم تو زیباست.. که چون سیب

شیرینی و با تلخی دلخواه عجینی

چشمت بدی ام دید و لبت گفت به اغیار

شیطان امین داری و جبریل لعینی!

هنگام قنوت آمد و ما دست فشاندیم

آن جا که تو پیش نظر آیی چه یقینی؟

 

سه بیت پایانی غزل بماند برای مجموعه...

 

دوستان برای تهیه ی مجموعه شعر از پنجره های بی پرنده به نشانی های زیر مراجعه نمایند:

مشهد: پشت باغ نادری/ کوچه شهید خوراکیان/ مجتمع گنجینه ی آفتاب/ کتاب آفتاب

تهران: روبروی دانشگاه تهران- پاساژ فروزنده - انتشارات خانه ی شاعران

نیشابور: خیابان ایستگاه/ کلبه کتاب کلیدر

دوستانی که مایل به دریافت کتاب هستند به صورت کامنت ابراز بفرمایند تا در خدمت شان باشیم. 

تلفن ناشر: ٠٩١٢١۴٩۴٣٠٢

یا عشق تا عشق!

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/۱۸ توسط علیرضا بدیع + تو

 

با نام و یاد حسین منزوی  و این که بی غزلی ۵ ساله شد:

درود

امید که آهسته باشید.

 

قابل توجه همه عزیزانی که طی روزهای نخستین نمایشگاه کتاب تهران با الطاف بسیارشان شرمنده فرمودند:

از پنجره های بی پرنده به چاپ دوم رسید. راستش همان روز دوم کتاب ها تمام شد و ما ماندیم و شرمی صورتی ناشی از شرمندگی به نزد خوبانی که شما باشید!

خلاصه کلام این که قرار است چاپ دوم مجموعه ی مزبور روز چهارشنبه یعنی ٢٣ اردیبهشت ماه به نمایشگاه برسد.

برای دریافت کتاب لطفا به نشانی زیر مراجعه فرمایید:

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران/ شبستان/ انتشارات عمومی/ راهرو ١۶/ غرفه ١۶/ انتشارات فصل پنجم/ جناب آقای پرویز بیگی حبیب آبادی

 

در حاشیه ی نمایشگاه نیز در رونمایی انتشارات های تکا و فصل پنجم حاضر شدیم. شایان ذکر است که مجموعه ی سوم بنده با نام گنجشک های معبد انجیر تا دو هفته ی دیگر توسط انتشارات تکا روانه ی بازار خواهد شد. متاسفم که این مجموعه به نمایشگاه امسال نرسید. 

فردا به ولایت خود باز خواهم گشت و از آن جا نام تعدادی از بهترین های امسال را در زمینه ی ادبیات می نگارم.

تا بعد...


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٢٠ توسط علیرضا بدیع + تو
درباره وبلاگ
علیرضا بدیع متولد 11/1/1364 نیشابور. شاعر و ترانه سرا. تا به حال 3 مجموعه شعر با نام های: 1- حبسیه های یک ماهی 2- از پنجره های بی پرنده 3- گنجشک های معبد انجیر از من به دست اهل بیت رسیده است و هم اکنون دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی نیشابورم. می گویم شاعر باید دلی از گنجشک داشته باشد و پوستی از کرگدن! سکوت همیشه هم نشان رضایت نیست. پس سکوت می کنم و لبخند می زنم. تو نیز چنین کن و لیخند و سکوت را به خاطر بسپار! علاقمندان می توانند جهت خرید نسخه ی تجدید چاپ شده ی "از پنجره های بی پرنده" به ازای هر جلد مبلغ 2000تومان (قیمت پشت جلد) به حساب تجارت کارت ٠٠٠٨٢٩۴٠٨١٩١٨ به نام شخص بنده قابل پرداخت در کلیه شعب بانک تجارت سراسر کشور واریز نموده و سپس شماره فیش مربوطه را همراه با نام و آدرس پستی خود بوسیله پیامک به شماره 0٩١۵٣۵٢٩٣۶٣ ارسال نمایند تا در اسرع وقت کتاب بدون هزینه اضافی با پست سفارشی برایشان ارسال شود.
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



Blog Skin